{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از جهانت بگذر و بگذار و همراهم بیا

‍ از جهانت بگذر و بگذار و همراهم بیا
شعرهایت را فقط بردار و همراهم بیا

پشت سر آتش به پا کن تا بسوزد هر چه هست
ها! بکش کبریت بر انبار و همراهم بیا

خاطرات سال هایت را کنار دیگران;
- هم به دست دیگران بسپار و همراهم بیا

راهمان دور است و ناهموار،تصمیمی بگیر
بگذر از این شک لاکردار و همراهم بیا

بگذر از آنان که می خواهند از من بگذری
دیگران را ،دیگران بشمار و همراهم بیا

من از این تکرار بی پایان عبورت می دهم
پا به جای پای من بگذار و همراهم بیا

سال ها دیوار آدم ها سر ما را شکست
عشق من!بگذر از این دیوار و همراهم بیا

اینهمه از اشتیاقم شانه خالی کرده ای
گوش کن حرف مرا این بار و همراهم بیا......
دیدگاه ها (۶)

نشستم روی ساحل، حال دریا را نمی‌دانممن این پایینم و قانون با...

مطلع شعر من این است که باید برویآخرین چاره همین است که باید ...

میدونی چیه ...یه وقتایی یه خواستنایی هست ک نمیشه داشتشون.......

حال من حال مریضی استکه در کشتن او درد و درمان و طبیبش همه هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط