{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تک تک سلول های تنم،

در تک تک سلول های تنم،
کسی #تو را نجوا می کند؛
ای روان تر از باران!
ای روشن تر از آفتاب!!
چگونه در رگ هایم جاری شده ای؟!
که هیچ گاه
لحظه ها به توان “رسیدنت”
نمی رسند؛
و باز هم من
مجذورِ #دلتنگی می شوم‌...
دیدگاه ها (۱)

در میان تمام زیبایی‌های این دنیا، هیچ‌کدام به عمقِ نگاه تو ن...

لحظه‌ای که قطره باران به آب پر از پلانکتون‌های شب‌تاب برخورد...

هیچ‌گاه برای آنچه از دست رفته اندوهگین مباش؛ زیرا تقدیر، هر ...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

من از تبارِ پاییزم،از آن فصلِ نجیب.در من هزار برگِ زرد افتاد...

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه موقت...

بـه حَـدی دوسـتَت دارَم کـه میـدانَم خُـدا روزی سوالَـش از...

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدی۱۵. خدا در لحظ...

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدی۱۵. خدا در لحظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط