{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه م

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه موقت آرامت نمی‌کند.
اشک‌ها فریادهایی هستند که هیچ واژه‌ای توان بیانشان را ندارد، و قلب در سکوت خود با طوفان‌ها دست و پنجه نرم می‌کند.
اما گاهی یک لحظه، یک لمس یا یک حضور آرام، بدون نیاز به هیچ کلمه‌ای، می‌تواند همان جرقه‌ی امید باشد که تاریکی را روشن می‌کند.
در این لحظه‌هاست که می‌فهمیم آرامش واقعی، نه در دنیا، نه در حرف‌ها، بلکه در حس امنیتی ست که به روح داده می‌شود؛ حسِ پذیرفته شدن، حسِ دیده شدن، و حسِ بی‌قید و شرط بودن...
حتی وقتی همه چیز فرو می‌ریزد، باز هم می‌توان نفس کشید و دوباره زنده شد.
جدایی گاهی تنها فاصله‌ی فیزیکی نیست؛
بلکه لحظه‌هایی است که ذهن و قلب هنوز درگیر خاطراتی هستند که هرگز به پایان نرسیدند.
حسرت، نه از نبودن دیگری، بلکه از آن لحظاتی است که می‌توانست کامل باشد و نشد.
روان انسان در چنین لحظاتی عجیب بازی می‌کند؛
دل با هر یادآوری درد می‌گیرد و ذهن به دنبال پاسخ‌هایی است که هیچ‌گاه نمی‌یابد.
اما همین حسرت‌ها، همین نبودها، گاهی عمیق‌ترین احساسات را شکل می‌دهند؛
عشق، حتی در جدایی، هنوز وجود دارد، نه به شکلی که باید باشد، بلکه به شکل خاطره‌ای که نمی‌گذارد فراموش کنی.
و در این چرخه‌ی تلخ و شیرین، انسان یاد می‌گیرد که عشق واقعی، گاهی تنها توان تحمل نبودن است، و ارزش لحظه‌ها، دقیقاً در همان حسرت‌ها پیدا می‌شود.
زمان می‌گذره، خاطره‌ها کم‌کم کمرنگ می‌شن،
حس‌ها عوض می‌شن،
آدما میان و می‌رن...
اما دل؟
دل همیشه یه گوشه‌ یادش می‌مونه
هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنه.
دیدگاه ها (۷)

وقتی سال‌ها یک نفر رو توی دنیای خودت پررنگ کردی، وقتی هر گو...

رابطه داشتن با آدم ها و حفظِ این ارتباط ،سخت ترین کارِ دنیاس...

Farshad: وقتی سال‌ها یک نفر رو توی دنیای خودت پررنگ کردی، و...

تنهایی دوست داشتنی نیستاما خواستنی‌تر از تمام«دوستت دارم»‌ها...

جدایی گاهی تنها فاصله‌ی فیزیکی نیست؛بلکه لحظه‌هایی است که ذه...

«مرگ، روبروی زندگی نیست؛ بلکه بخشی از آن است.درست مثلِ نقطه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط