#چرا_ما

#چرا_ما
26

میا:با کاری که کردم از خجالت سرم رو آوردم پایین...و با صدای خاله کلارا به خودم اومدم...

کلارا:بچه ها بیاید بریم خونه داره دیر میشه...

سریع دوییدم سمت ماشین...و شوگا هم پشت سرم...شوگا خیلی ریلکس بود انگار چیزی نشده...

-(عمارت)

شوگا:من رفتم بخوابم...

نیکول:شام؟

شوگا:موقع شام شد صدام کنید...

نیکول:باشه

میا:من برم بالا لباس عوض کنم بعد حالا ببینم چی میشه...

اریکا:نه بابا...(🥱)

میا:ماماننننننن

اریکا:باشه باشه(😂)

راوی:میا رفت تو اتاقش و شوگا هم تو اتاقش...

-(موقع شام)

لارا:من برم بیدارشدن کنم...

لارا:رفتم طبقه ی بالا...
اول تو اتاق شوگا رفتم و...

لارا:بیدار شو شوگا...

شوگا:هوم؟(خوابالو)

لارا:بیا شام

شوگا:اوکی

لارا:بعد رفتم تو اتاق میا...

لارا:میا بیا پایین شام بخوریم...

میا:باشه(خوابالو)

راوی:شوگا رفت پایین...میا هم بعد چند ثانیه اومد سر میز شام...

نیکول:وقت خواب(😄)

میا:(😁)

شوگا:یکی دو لغمه خوردم و دیگه نمیتونستم بخورم...

شوگا:ممنونم

نامجون:همین؟

شوگا:ارع سیرم...

میا:آها راستی خاله امروز به من بستنی ندادیا...

کلارا:فردا بریم باهم بخوریم...

جینو:حیح...

لارا:نکش...

جینو:حیح

مینجی:زهر مار

هایلی:مینجی؟(لب پایینش و گاز میگی و چشاش رو درشت میکنه)

همه با این کار هایلی خنده شون میگیره و میزنن زیر خنده....

-(صبح)

تهیونگ:عشقم؟

کلارا:جونم؟

لارا کو؟

کلارا:تو اتاقش

تهیونگ:نیست...

کلارا:کجاست پس؟(نگران)

تهیونگ:نمیدونم...

تهیونگ:نگران لارا بودم که گوشیم زنگ خورد...
کوک بود...

کوک:الوووو داداش؟

تهیونگ:بعله؟

کوک:لارا پیش منه

تهیونگ:اسیری گرفتی؟(😐)

کوک:نع تفنگ بازی می‌کنیم...

تهیونگ:اوفففف از دست توووووو

کوک:این و ولش...لارا بدون اینکه من بهش بگم چیکار کنه همه ی بتری های شیشه ایه شیر و زد...

تهیونگ:واقعا؟(پشمام ریخته)

کوک:جون تو

تهیونگ:اااهههه

ادامه دارد:-)🗿
دیدگاه ها (۰)

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

.PRISON MAFIA.

Cruel Love پارت ۱۰ که صدای لارا اومد#:شما باز دارید دعوا میک...

وقتی پریود بودی💙پارت ۲از خواب بیدار شدم...حقیقتا خیلی خوب بو...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:19(ویو جونگکوک)(فلش بگ به چند...

اولورا

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

اجبار به بدبختی پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط