پارت دوم

پارت: دوم
نیکا: امیر ساعت ۹:۰۰صبح هست خیلی خوابیدی امروز صبحانه درست نکردم دعوت منی پاشو بریم کافه
امیر:نیکا خوابم میاد
نیکا:پاشو بابا بی حالی تا کی پاشو
امیر پا شد و رفت دوش گرفت و رفت

آماده شد نیکا هم که آماده بود پست گذاشت تا امیر آماده بشه
امیر:خب نیکا پاشو تا بریم
نیکا و امیر رفتن دم در کافه که رسیدن
امیر:این گوشیم رو پیشت باشه تا برم صبحانه سفارش بدم
نیکا:باشه من همینجا میشینم زود برگرد
امیر:باشه
امیر رفته تو کافه و دوست دختر قبلیش بهش زنگ زد با اینکه امیر به نیکا گفته بوده که من اصلا دوست دختر نداشتم نیکا رو دختره قطع کرد و گوشی امیر رو گذاشت رو میز و رفت امیر دید که نیکا داره میره اومد بیرون و گفت
امیر:نیکا کجا میری
نیکا:آره به من خیانت میکنی؟ دیگه نمیخام ببینمت
امیر بدو بدو رفت پیش نیکا و گفت این جریان داره بزار واست تعریف کنم
امیر:.............................…................
نیکا:اصلا الان که این لاشی بهت زنگ زده یک درصد هم بهت اعتماد ندارم


خب پارت دوم درخواستی بود حالا نمیگم درخواست کی بوده درخواست اونی که بوده خودش الان این رمان رو بخونه می‌دونه

مرسی که🤍این قلب رو ❤️ قرمزش میکنی
دیدگاه ها (۴)

نظرتون چیه!؟

من دوست پسر میخام😐😐

پارت:اولنیکا:امیر میشه آرزو هامون رو به هم بگیم؟امیر:بزار ف...

بچه ها ناخن هامون این مدلی ژلی کردماینم از همون مدلی هست که ...

سناریو [درخواستی]وقتی دختر ۱۴ سالتون رو با دوست پسرش میبینین...

فیک جدید!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط