{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت بیست و هشتم....

#پارت بیست و هشتم....

تقربا به غذا مثل آدمی که از سومالی اومد...
بعد از تمام شدن غذام دستی به شکمم کشیدیم اخیش.....
از حوریه خانم تشکری کردم خواستم کمکش کنم که گفت لازم نیست و برم استراحت کنم منم پیشتهادش رو روی هوا زدم....و به طرف اتاقم رفتم.....
از پله ها بالا که رفتم دیدم این قوزمیت خوشکله رو تو سالن بالا دیدم که داره فیلم میبینه..... اومده بی توجه بهش برم سمت اتاقم که صداش بلند شد....
کامین: هی خانمی داری میری خودت رو واسه شب اماده شی.....بعدم لبخند مرموزی زد....
یا خدا من اصلا فراموش کرده بودم که کارن شب منو خواسته....... یعنی چه کار داره....یعنی میخواد کار نیمه تموم شهاب رو تموم کنه ....ترس رو می شد تو بند بند وجودم حس کرد...سریع بی توجه کامین به سمت اتاقم رفتم .....
یعنی حالا باید چی کار کنم ....وای خدا من نمی خوام دخترونگیم رو از دست بدم.....
تو همین فکرا بودم که از خستگی زیاد چشم هام گرم شدو به خواب رفتم.....
با حس تشنگی از خواب بیدار شدم........
چند دقیقه گیج به اطرافم نگاه کردم که چشمم به ساعت روی دیوار افتاد ساعت12:15 دقیقه بود ....
وای خدا من چقدر خوابیدم ..... بلند شدم از اتاق بیرون رفتم .....به طرف اشپز خونه رفتم که اب بخورم ....رفتم سر یخچال و لیوانی واسه خودم داشتم می ریختم که صدای کامین رو شنیدم.....
کامین : برای منم بریز...
چون انتظار نداشتم هینی کشیدم. و دستم رو روی قلبم گذاشتم.....
- وای خدا مثل جن چرا یهو حاضر میشی تو اخه سکته کردم.....
کامین: ببخشید فکر کردم متوجه صدای پام شدی اصلا تو اینجا چه کار می کنی مگه نباید تو اتاق داداشم باشی....
بعد هم لبخند مرموزش رو دوباره تکرار کرد ....
- اول این که به تو چه من اینجا چه کارمیکنم و ..اصلا مگه کارن داداش توعه.....
کامین: هم داداش و هم قل من می باشد خانم ....البته یه قل دیگه هم داریم.....
- وا چطوری شما که اصلا شبیه هم نیستین......بعد شما سه قلو هستین.....چه باحال...
کامین: بله امکان داره چون ما قل غیر همسان هستیم همه قلا که نباید مثل هم باشن و درباره خودمون باید بگم بله ما سه قلو هستیم....
تو بهت بودم....وای که من اصلا فکر نمی کردم که اون ها هم سن باشن و حتی تو باورم نمی گنجید که اون ها چند قلو باشن هم از قیافشون هم اخلاقشون....
تو همین فکر ها بودم که با صدای کامین به خودم اومد....
کامین: دختر چیه دوساعته به من زل زدی خوردی منو که ....
نمی خوای بری اگه دیر برسی تنبیهت سخت تر میشه ها از من گفتن....
- وای اصلا یادم رفت .....الان اون منو حتما میکشه.....
و بدو از کنارش در و به طرف پله ها رفتن ....
سریع خودم رو به پشت در اتاقش رسوندم از دویدنم نفس تفس میزدم....کمی ایستادم تا نفسم درست بشه و لباسم رو مرتب کردن و .....
تقه ای به در زدم....که .....


نظربدیدلطفا........
پارت بعد اخر شب.....😍 😘
دیدگاه ها (۱۵)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

P⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eleven توی مدتی که سوار ماشین بو...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:68اشک هام بی اختیار شروع کرد ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

😂چی پیشه خودم فکر کردم ؟فکر کردم که هیت نمی گیرم فکر می کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط