{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خود به کوچه های عزا میکشی مرا بانوی بی نشان ! به کجا م

با خود به کوچه های عزا میکشی مرا بانوی بی نشان ! به کجا میکشی مرا؟
هر چند شهر، یکسره بیگانگی کند! آتش به گرد شمع تو پروانگی کند.
در شام تیره،قصه ماه کبود بود، باران شعله شعله و رگبار دود بود
در متن شعله قصد خلیلی نداشتی، سیلی زدند وطاقت سیلی نداشتی
خورشید ماه در تب وتاب محاق تو،غم ماجرای کوچکی از اتفاق تو
بانو سلام زمزمه تازه ات کجاست؟
داغی ز داغهای بی اندازه ات کجاست؟
آرام وسرد میگذرم از هوای تو،چون خاک سر گذاشته ام روی پای تو
شبگرد کوچه های جهانم گذاشتی،با داغ تازه ای که به جانم گذاشتی
در باغ شب شکفتن زهراییت چه شد؟
دستان گرم ام ابیهاییت چه شد؟
دستت کبود میشود و تار میشوم، هر سال با عزای تو تکرار میشوم
با خود به کوچه های عزا میکشی مرا، بانوی بی نشان ! به کجا میکشی مرا؟
دیدگاه ها (۱۷)

بدون شرح ! ! !

وضوی بی ولایت آب بازیست.

کاش...وقتی خدا در محشر بگوید:چه داشتی؟سر بلند کند حسین (ع) و...

تا تو نگاه میکنی شعروترانه میشوماز دل خاک سرزنم سبزوجوانه می...

تا تو نگاه میکنی شعروترانه میشوماز دل خاک سرزنم سبزوجوانه می...

تا تو نگاه میکنی شعروترانه میشوماز دل خاک سرزنم سبزوجوانه می...

تا تو نگاه میکنی شعروترانه میشوماز دل خاک سرزنم سبزوجوانه می...

تا تو نگاه میکنی شعروترانه میشوماز دل خاک سرزنم سبزوجوانه می...

تا تو نگاه میکنی شعروترانه میشوماز دل خاک سرزنم سبزوجوانه می...

تا تو نگاه میکنی شعروترانه میشوماز دل خاک سرزنم سبزوجوانه می...

آهسته تر برو که تماشا کنم تو را آرام دل ستاره هفت آسمان من ...

من آن نریـنه ناداشـتِ نــادم که می فشــرد دســتان بی ریـشه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط