{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو آمدی که بگویی: اگر... اگر می رفت...

تو آمدی که بگویی: اگر... اگر می رفت...
تو آمدی و کسی داشت سمت در می رفت!

تو آمدی و چنان زل زدی به پوچی من
که داشت حوصله ی انتظار سر می رفت!!

تو آمدی و کسی گوشه ی غزل هی با
ردیف و قافیه هایی عجیب، ور می رفت

تو آمدی، کلماتی که مرد ساخته بود
شبیه صابون، از دست شعر در می رفت

از اینکه آمده تا... بیشتر پشیمان بود
از اینکه آمده تا... هرچه بیشتر می رفت!

اشاره کرد خدا سمت پرتگاه... ولی
به گوش من... و تو این حرفها مگر می رفت!

تو آمدی که بگویی... به گریه افتادی!
و پشت پنجره انگار یک نفر می رفت...
دیدگاه ها (۷)

ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺖ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺳﺎﺯ ﺍﺳﺖ، ﺑﺨﻨﺪﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﺑﺎ ﻧﻤﮏ ﺧﻨﺪﻩ ﭼﻪ ﻧﺎﺯ...

بسیاری از ما معنای زیبا اسامی ماه های ایرانی را نمی دانیمفرو...

هوای آسمان وارونه نیست همه فرار میکنند ازین هوا . . .مدارس ر...

عادت داریممنتظر بمانیمبرای رفتنی که برگشتن نداردبرای خوب شدن...

مرد سایه ها ۳

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[۱۵]نور های که از لایه پنجره رد میشدن می ...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط