{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق شدم

من عاشق شدم
پارت (19)
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
هه سو:باشه فقط دیگه تکرار نشه
ته ها میخندد و میگوید:چشم
ته ها و هه سو روی زمین میشینند و به در تکیه میدهند
ته ها خوابش میبرد و سرش را روی شونه ی هه سو میگذارد
هه سو:عا ته ها
هه سو اینارو تو فکرش میگه:ته ها چه گوگولی میشه میخوابه اوخی
هه سو:ته ها پاشو برو رو تختت بخواب ته ها
ته ها بیدار نمیشود
هه سو دست ته ها را میندازد رو شانه هاش و کمر ته ها رو میگیرد و سعی میکند بلندش کند ولی ته ها خیلی سنگین بود
هه سو:واییییی پاشو دیگه من نمیتونم ببرمت رو تخت
ته ها چشمانش را باز میکند و لب های هه سو را میبوسد
هه سو تعجب میکند
ته ها کمر هه سو را میگیرد و بلندش میکند و میگذاردش رو تخت از اونجایی که هه سو مقاومت نمیکند ته ها به کار خود ادامه میدهد
هه سو:اومم... بس کن دیگه بگیر بخواب
ته ها:هوفففف باشه
*فردا صبح*
هه سو از خواب بیدار میشود وای
هه سو ساعت را نگاه میکند
هه سو:واییییی دیرم شددددد
هه سو سریع میرود لباس هایش را عوض کند
هه سو:ته ها بیدار شوووو
ته ها:چی شده؟؟؟؟
هه سو:دیرم شده امروز با ماشین منو برسون سرکارم
خودت گفتی از این به بعد من می رسونمت اینور و اونور
ته ها:باشه باشه آروم باش
هه سو:نمیتونم آروم باشممم
ته ها لباس هایش را عوض میکند و هه سو و ته ها سریع سوار ماشین میشوند و خیلی سریع به کافه میرسند
هه سو:من رفتم خدافظ
ته ها:خدافظ
هه سو وارد کافه میشود:سلاممم
خانم لونا:سلام هه سو چقدر دیر کردی مگه نگفتم از این به بعد زود بیا
هه سو: واقعا ببخشید خواب موندم
هه سو سریع میرود لباس کارش را میپوشد
خانم لونا:هه سو امشب باید تو شیفت وایستیا
هه سو:چشم خانم
(شب شد)
خانم لونا:هه سو من میرم خونم یه سر مراقب خودت باش
هه سو:چشم خانم لونا
هه سو اینارو تو ذهنش میگه:اوفف خیلی خستم کاش امروز شیفت من نبود
یک مرد وارد مغازه میشود
هه سو:خوش اومدین
اون مرد پاسخی نمیدهد و میرود قفسه ی خوراکی ها را نگاه میکند
هه سو اینارو تو ذهنش میگه:وای این مرده چرا انقدر ترسناکههه
هه سو به گوشیش نگاه میکند انگار که برایش مهم نیست که کسی تو مغازس
وقتی هه سو یک لحظه دور و بر مغازه را نگاه میکند میبیند که هیچکس آنجا نیست و یهو یکی از پشت دستش را میگذارد جلوی دهن هه سو و هه سو از هوش میرود
.............
لایک یادتون نره❤💗
دیدگاه ها (۱۲)

واییی این بشر خیلی کراشههههه😍❤اسم سریال:خانواده تایفون‌‌ قلب...

اوخی😢💗اسم سریال:روزی روزگاری در شهر کوچک‌‌ قلب بالارو قرمز ک...

من عاشق شدمپارت(18)☆☆☆☆☆☆☆☆☆ته ها بس نمیکند و به کار خودش اد...

من عاشق شدمپارت(17)☆☆☆☆☆☆☆☆☆هه سو:هی ته ها بیدار شو(ته ها چش...

#قمار_سرنوشت پارت³لونا : تهیونگ میای بازی کنیم ( لونا ۱۰ سال...

#قمار_سرنوشت پارت⁴همه میرن و سر میز میشیننجونهو : همون طور ک...

#قمار_سرنوشت پارت²⁵و سریع سیگارم رو خاموش کردمتهیونگ بوداومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط