𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟒
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟒
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگ کوک
از اتاق رفتم بیرون و وارد اتاق خودم شدم لباس پوشیدم
ساعتمو انداختم موهامم حالت دادم
و تو اینه به خودم نگاه کردم
عالیه
رفتم پایین و وارد اتاق شدم و با دیدن لونا قند تو دلم اب شد
اخه چرا انقد خوشگله
_حاضری؟!
+اوهوم... الان میام
لونا داشت موهاش میبست رو تخت نشستم و بهش خیره شدم
موهاش بست و بلند شد و اومد سمتم
+چطور شدم؟!
_مثل همیشه عالی(لبخند)
+(لبخند)
با جونگ کوک رفتم پایین کفشامونو پوشیدیم و سوار ماشین شدیم
کوک: گاهی اوقات به لونا نگاه میکردم.. به بیرون خیره شده بود
به یه دستم فرمون گرفتم و با دست تتودارم رون لونا رو لمس کردم
یکم فشار دادم و که بهم نگاه کرد
_کجا بریم؟!(سوالی)
+اومممممم من بابد برم پیش کاترین
_خب.. باشه
لونا دوباره به بیرون خیره شد و سرشو به پنجره تکیه داده بود
بعد از بیست دقیقه رسیدیم
کوک ترمز زد و گفت
_خب.. رسیدیم(به لونا نگاه میکنه)
ویو لونا
میخواستم از ماشین پیاده بشم که کوک مچ دستم گرفت و دوباره منو کشوند تو ماشین و شروع کرد به بوسیدنم..
نزدیک گوشم شد و خمار گفت
_میخواستی منو بدون بوسه ول کنی و بری؟(خمار و اروم)
ویو نویسنده: لونا دستاشو دور گردن کوک حلقه کرد و شروع کرد به بوسیدنش که با یه صدایی که اومد سریع برگشت و پشتت نگاه کرد که...
ویو کاترین
اییییییی لونا زنگ زد وگفت که قراره بیاد پیشم
پس بلند شدم و لباسم پوشیدم و ارایشم کرد تا برم یکم خرید کنم و خوراکی بخرم که وقتی لونا اومد و خواست داستانش تعریف کنه باهم خوراکی بخوریم...(چه مغزی دارم)
رفتم بیرون و داشتم در خونه میبستم که یه ماشین دیدم چه ماشین خفنیییییی
از بغل ماشین رد شدم تا داخل ماشین ببینم که دیدم دونفر دارن همو میبوسن
و... ولی اون لونا بود
شیشه بالا بود روی شیشه زدم
☆هوییییی لونا(تعجب)
لونا برگشت سمتم و سریع از ماشین پیاده شد
+تو چرا ادم نمیشی؟!
☆تو ماشین چه گوهی میخوردی شیطون(به لونا چشمک میزنه)
لونا اروم میزنه روی پاهای کاترین
☆عایییییی چته وحشیییی
+خفه
لونا برگشت سمت کوک
کوک از ماشین پیاده شده بود و به لونا خیره شده بود و جلوی خنده خودشو نگه داشته بود
لونا به سمت کوک رفت و اروم گفت
+کوک نخند وگرنه تورم میزنم
_خیلی خوب باشه نمیخندم(داره از خنده پاره میشه ولی جلو خودشو نگه داشته)
لونا کوک و بغل کرد و گفت
+مرسی بابت شب قشنگی که برام ساختی(لبخند)
_هوممم از این به بعد شب قشنگتری هم برات می...(اروم جوری که کاترین نشنوه)
+هاااا داشتم میرفتماااا کوکککک بیا بوست کنمممم میخوام برمممم حیحیحیییییی(داره میپیچونه)
کوک خندید و گفت
_باشه باشه(خنده)
لونا کوک و بوسید و بغلش کرد و خدافظی کرد
کوک سوار ماشین شد و رفت
ویو نویسنده: خلاصه میکنم..
لونا و کاترین رفتن نرید و خوراکی خریدن و اومدن خونه
لونا نشست کل ماجرا تعریف کرد از اونجایی که کوک شریک باباش بود تاااا وقتی و اشنا شدن و رفتن خونه کوک
بجز اون قسمتای که باهم نماز خوندن
نماز که نبود در حد یه بوسه😂🤣
خلاصه لونا همرو تعریف کرد کاترین هم با دقت گوش میداد
+اره بعد کوک برام لباسم اورد و بعد اومدم اینجا
☆هااااااااا دختر عجب شانس صگی داری توووووو
+خفه
☆ولی خدایی دوس دارم با یکی مثل کوک وارد رابطه بشم
همینطور رمانتیککککککککک و جذابببببب
لونا پفیلا رو برداشت و داشت میخورد
دهنش پره پفیلا بود که گفت
+عاممم نمیدونم چه کار خیری انجام دادم که خدا کوک رو بهم داد(به دهن پر)
بعد چند ساعت بلند شدم و رفتم خونه لباسم عوض کردم موهام با کلیپس بستم و اومدم روی صندلی نشستم که تهیونگ اومد و دست به کمر شد
*کجا بودی؟! شب خونه کی خوابیدی؟! چرا نیومدی خونه؟! پیش کی بودی؟! چرا الان اومدی؟!
+عایییییی یه دقیقه خفه شوووو
50 تا سوال ازم پرسیدی
شب خونه کاترین بودم همینننن
*دوروغ نگو.. نکنه با کوک قرار داشتی؟!
ویو نویسنده: لونا پوکر نگاه کرد و خواست چیزی بگه که تهیونگ گفت
*میدونم پیشش بودیییییی
مامانننننننننننننننننننننننننننن بیا ببین دخت....
+تهیونگگگگگگگگگگگگ خفه شوووووو شب پیش کاترین بودممممم چرا حسودی میکنییییییییی
تهیونگ همونطور که داشت سمت مامانش میرفت یهو وایساد و گفت
*کیی؟؟؟ منننن؟؟؟؟ حسودی؟ نهههههه من چرا حسودی کنممممم
+تهیونگ دوروغ نگو میدونم حسودی کردییییییی
ادامه دارد...
شرط:𝟏𝟑 تا لایک
اسلاید دوم ساعت کوک
اسلاید سوم موهای لونا
اسلاید چهارم قیافه لونا
اسلاید پنجم ماشین کوک
اسلاید شمم وقتی که لونا اومد و لباسشو عوض کرد و روی صندلی نشست
حال میکنید چه ادمینی دارید عکس همه چیو براتون گذاشتممم
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆
ویو جونگ کوک
از اتاق رفتم بیرون و وارد اتاق خودم شدم لباس پوشیدم
ساعتمو انداختم موهامم حالت دادم
و تو اینه به خودم نگاه کردم
عالیه
رفتم پایین و وارد اتاق شدم و با دیدن لونا قند تو دلم اب شد
اخه چرا انقد خوشگله
_حاضری؟!
+اوهوم... الان میام
لونا داشت موهاش میبست رو تخت نشستم و بهش خیره شدم
موهاش بست و بلند شد و اومد سمتم
+چطور شدم؟!
_مثل همیشه عالی(لبخند)
+(لبخند)
با جونگ کوک رفتم پایین کفشامونو پوشیدیم و سوار ماشین شدیم
کوک: گاهی اوقات به لونا نگاه میکردم.. به بیرون خیره شده بود
به یه دستم فرمون گرفتم و با دست تتودارم رون لونا رو لمس کردم
یکم فشار دادم و که بهم نگاه کرد
_کجا بریم؟!(سوالی)
+اومممممم من بابد برم پیش کاترین
_خب.. باشه
لونا دوباره به بیرون خیره شد و سرشو به پنجره تکیه داده بود
بعد از بیست دقیقه رسیدیم
کوک ترمز زد و گفت
_خب.. رسیدیم(به لونا نگاه میکنه)
ویو لونا
میخواستم از ماشین پیاده بشم که کوک مچ دستم گرفت و دوباره منو کشوند تو ماشین و شروع کرد به بوسیدنم..
نزدیک گوشم شد و خمار گفت
_میخواستی منو بدون بوسه ول کنی و بری؟(خمار و اروم)
ویو نویسنده: لونا دستاشو دور گردن کوک حلقه کرد و شروع کرد به بوسیدنش که با یه صدایی که اومد سریع برگشت و پشتت نگاه کرد که...
ویو کاترین
اییییییی لونا زنگ زد وگفت که قراره بیاد پیشم
پس بلند شدم و لباسم پوشیدم و ارایشم کرد تا برم یکم خرید کنم و خوراکی بخرم که وقتی لونا اومد و خواست داستانش تعریف کنه باهم خوراکی بخوریم...(چه مغزی دارم)
رفتم بیرون و داشتم در خونه میبستم که یه ماشین دیدم چه ماشین خفنیییییی
از بغل ماشین رد شدم تا داخل ماشین ببینم که دیدم دونفر دارن همو میبوسن
و... ولی اون لونا بود
شیشه بالا بود روی شیشه زدم
☆هوییییی لونا(تعجب)
لونا برگشت سمتم و سریع از ماشین پیاده شد
+تو چرا ادم نمیشی؟!
☆تو ماشین چه گوهی میخوردی شیطون(به لونا چشمک میزنه)
لونا اروم میزنه روی پاهای کاترین
☆عایییییی چته وحشیییی
+خفه
لونا برگشت سمت کوک
کوک از ماشین پیاده شده بود و به لونا خیره شده بود و جلوی خنده خودشو نگه داشته بود
لونا به سمت کوک رفت و اروم گفت
+کوک نخند وگرنه تورم میزنم
_خیلی خوب باشه نمیخندم(داره از خنده پاره میشه ولی جلو خودشو نگه داشته)
لونا کوک و بغل کرد و گفت
+مرسی بابت شب قشنگی که برام ساختی(لبخند)
_هوممم از این به بعد شب قشنگتری هم برات می...(اروم جوری که کاترین نشنوه)
+هاااا داشتم میرفتماااا کوکککک بیا بوست کنمممم میخوام برمممم حیحیحیییییی(داره میپیچونه)
کوک خندید و گفت
_باشه باشه(خنده)
لونا کوک و بوسید و بغلش کرد و خدافظی کرد
کوک سوار ماشین شد و رفت
ویو نویسنده: خلاصه میکنم..
لونا و کاترین رفتن نرید و خوراکی خریدن و اومدن خونه
لونا نشست کل ماجرا تعریف کرد از اونجایی که کوک شریک باباش بود تاااا وقتی و اشنا شدن و رفتن خونه کوک
بجز اون قسمتای که باهم نماز خوندن
نماز که نبود در حد یه بوسه😂🤣
خلاصه لونا همرو تعریف کرد کاترین هم با دقت گوش میداد
+اره بعد کوک برام لباسم اورد و بعد اومدم اینجا
☆هااااااااا دختر عجب شانس صگی داری توووووو
+خفه
☆ولی خدایی دوس دارم با یکی مثل کوک وارد رابطه بشم
همینطور رمانتیککککککککک و جذابببببب
لونا پفیلا رو برداشت و داشت میخورد
دهنش پره پفیلا بود که گفت
+عاممم نمیدونم چه کار خیری انجام دادم که خدا کوک رو بهم داد(به دهن پر)
بعد چند ساعت بلند شدم و رفتم خونه لباسم عوض کردم موهام با کلیپس بستم و اومدم روی صندلی نشستم که تهیونگ اومد و دست به کمر شد
*کجا بودی؟! شب خونه کی خوابیدی؟! چرا نیومدی خونه؟! پیش کی بودی؟! چرا الان اومدی؟!
+عایییییی یه دقیقه خفه شوووو
50 تا سوال ازم پرسیدی
شب خونه کاترین بودم همینننن
*دوروغ نگو.. نکنه با کوک قرار داشتی؟!
ویو نویسنده: لونا پوکر نگاه کرد و خواست چیزی بگه که تهیونگ گفت
*میدونم پیشش بودیییییی
مامانننننننننننننننننننننننننننن بیا ببین دخت....
+تهیونگگگگگگگگگگگگ خفه شوووووو شب پیش کاترین بودممممم چرا حسودی میکنییییییییی
تهیونگ همونطور که داشت سمت مامانش میرفت یهو وایساد و گفت
*کیی؟؟؟ منننن؟؟؟؟ حسودی؟ نهههههه من چرا حسودی کنممممم
+تهیونگ دوروغ نگو میدونم حسودی کردییییییی
ادامه دارد...
شرط:𝟏𝟑 تا لایک
اسلاید دوم ساعت کوک
اسلاید سوم موهای لونا
اسلاید چهارم قیافه لونا
اسلاید پنجم ماشین کوک
اسلاید شمم وقتی که لونا اومد و لباسشو عوض کرد و روی صندلی نشست
حال میکنید چه ادمینی دارید عکس همه چیو براتون گذاشتممم
- ۴.۸k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط