{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فال گیر می گفت:

فال گیر می گفت:
برایت آینده ای می بینم روشن،
می گفت: سفر کرده ای داری،
می آید، صبوری می خواهد
می گفت: پریشان حالی ...
ولی می گذرد
فالش که تمام شد
خندیدم...
پرسید:
خنده ات از برای کجای این فال است؟
گفتم: از همان جایی که تنها فال است
گفت: ناامیدی!
گفتم: به فال آدم ها، بسیار...!
دیدگاه ها (۶)

#دلتنگی نه حرف حالی اش می شودنه نگاهنه گفتنِ مدامِ دوستت دار...

نفسهای مرا مگذار پای زندگی کردن به دنیا آمدن هرگز ,دلیل زنده...

من خوبم !روزها هم همه دارند عبور می کنند به آرامینه چراغ قرم...

#دیواﻥحافــــﻈ 💖 #شیــــــراز 😍 #ڪٺــاب 📖 ﭖ.ن:مـﮯسوزم ...

PT/4      ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دا...

تکپارتی درخواستی از جونگکوک وقتی عضو هشتمی و دوست داره🫠امروز...

ادامهٔ تکپارتی 😅ات محکم بدون ذره ای مکث  : نه کوک خنسرد :اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط