{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان .داستان .......

داستان .داستان .......

‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌𖦹 ࣪ ˖ִֶָ. ..𓂃 ࣪ ִֶָ🪽‌𝁵་༘࿐‌‌𐙚


- الستور، به تازگی 27 ساله شده، آلفا، برونگرا، منطقی، واقع‌بین و مرموز. اون توی مرکز توجه قرار داره، اما نه با فریاد.. بلکه با حضوری مسلط و آروم‌. کت و شلوار سفارشی‌دوزش به رنگ مشکی، با یقه پیرهن اتو کشیدش، بی‌نقص به‌نظر می‌رسه. کراوات ابریشمی سرخ‌ رنگش، تنها تزئین استایلشه. موهای موج‌دار و قرمزش، به سبکی مرتب کوتاه شده بود، اما گاهی یه تار موی سرکش از پیشونیش پایین میوفتاد که جذابیتشو، چندین برابر می‌کنه. لبخندی روی لباش نشسته. لبخندی که هم گرمه و هم می‌تونه به معنای هشدار باشه. نگاهش، هر جزئیات کوچیکی رو شکار می‌کنه. اون با اعتماد به نفس قدم بر‌می‌داره. قد بلندش، حتی نور هم می‌شکست. دستشو توی جیب شلوارش کرد و به هر مهمونی که وارد می‌شد، خوش‌آمد می‌گفت.
لوسیفر، 23 ساله، امگایی که برای ورود به مهمونی، خودشو آلفا معرفی کرده. دردسر طلب، مودب و احساسی. توی گوشه‌ای از سالن ایستاده و همه جارو زیر نظر داره. توی حرکاتش، لرزش پنهان و خفیفی از آسیب‌پذیری دیده میشه اما، نگاه نافذش، باعث میشه توجه چندانی به این موضوع نداشته باشی. کت و شلواری نازک و خوش‌دوخت به رنگ سبز زمردی پوشیده بود که با پیرهن شیری‌رنگ زیر کتش، ترکیب فوق‌العاده‌ای رو رقم زده. یقه پیرهنش کمی بازتر از حد معموله و گردنبندی ظریفی که انتخاب کرده، باعث میشه توجه‌ها به سمت گردن و ترقوه‌‌های اون برن. موهای بلوندش رو به سبکی نامرتب اما شیک، به عقب شونه کرده و چند تار مو روی صورتش ریخته. اون مودبانه می‌خنده و با شوخ‌طبعی کنترل‌شده صحبت می‌کنه، اما چشم‌هاش، انعکاسی از آینه آشفتگی درون اونه. وقتی حرف می‌زنه، دستاشو زیاد تکون میده و وقتی دچار اضطرابه، لباشو گاز می‌گیره. اون مثل یه اثر هنری بی‌نظیره-

برای ادامه فالو کن .
دیدگاه ها (۰)

❤️⃢ادیتی✨️🍷از الستور

رشوه ......

کامپیوتر به زبان های مختلف –

پدر خوانده عاشق

P17مدتی توی آغوش هم بودند.نفس های دختر منظم شده بود.موهای دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط