توضیحات داستان بعدی☟
توضیحات داستان بعدی☟
اسمش: Demonic Gate Cathedral
شخصیت های اصلی:الکس، لیزا
ویژگی شخصیت های اصلی:الکس☜پادشاه شیاطین،500000 ساله، بی رحم، سنگدل، بی احساس، فقط به فکر قدرت خودشه، ظاهرش شبیه انسان هاست، موهاش مشکی مشکی و بلند، چشمای قرمز، دندون نیش تیز داره
لیزا☜انسان،24 ساله، کنجکاو، فضول، موهای بلند و لخت به رنگ بلوند و تقریبا یخی داره، چشم های آبی،به افسانه های محلی اعتقاد داره
جریان داستان ☜لیزا توی یه روستای توی حومه شهر گریوِنفورد جایی که این شهر مه آلود و سرد به جنگل مرموز و گذرگاه ممنوعه ختم میشه توی یه کلبه نسبتا ویلایی و بزرگ، با مادربزرگ پیرش زندگی میکنه
و همیشه از داستان ها و افسانه هایی در مورد یه دنیای دیگه برای لیزا میگه
چشمای آبی و موهای بلوند و تقریبا یخی لیزا یه ارث از مادر بزرگش بود که البته کتابی مرموز هم از اون به ارث برده بود، یه کتاب با جلدی که روش صلیب داشت
لیزا هیچ وقت نمیدونستم اون کتاب برا چیه یا افسانه های مادربزرگش چقدر واقعی فقط میدونست اون وارث چیزیه که باید حفظ بشه تا دنیا نابود نشه
اون محافظ مرز بین دنیای خودش و دنیای شیاطین
ولی همه چیز زمانی که مادر بزرگ لیزا مرد و لیزا اتفاقی از اون مرز رد شد عوض شد.....
⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶
توضیحات بیشتر درمورد جزئیات داستان:https://wisgoon.com/p/9EF2THPLPA
اسمش: Demonic Gate Cathedral
شخصیت های اصلی:الکس، لیزا
ویژگی شخصیت های اصلی:الکس☜پادشاه شیاطین،500000 ساله، بی رحم، سنگدل، بی احساس، فقط به فکر قدرت خودشه، ظاهرش شبیه انسان هاست، موهاش مشکی مشکی و بلند، چشمای قرمز، دندون نیش تیز داره
لیزا☜انسان،24 ساله، کنجکاو، فضول، موهای بلند و لخت به رنگ بلوند و تقریبا یخی داره، چشم های آبی،به افسانه های محلی اعتقاد داره
جریان داستان ☜لیزا توی یه روستای توی حومه شهر گریوِنفورد جایی که این شهر مه آلود و سرد به جنگل مرموز و گذرگاه ممنوعه ختم میشه توی یه کلبه نسبتا ویلایی و بزرگ، با مادربزرگ پیرش زندگی میکنه
و همیشه از داستان ها و افسانه هایی در مورد یه دنیای دیگه برای لیزا میگه
چشمای آبی و موهای بلوند و تقریبا یخی لیزا یه ارث از مادر بزرگش بود که البته کتابی مرموز هم از اون به ارث برده بود، یه کتاب با جلدی که روش صلیب داشت
لیزا هیچ وقت نمیدونستم اون کتاب برا چیه یا افسانه های مادربزرگش چقدر واقعی فقط میدونست اون وارث چیزیه که باید حفظ بشه تا دنیا نابود نشه
اون محافظ مرز بین دنیای خودش و دنیای شیاطین
ولی همه چیز زمانی که مادر بزرگ لیزا مرد و لیزا اتفاقی از اون مرز رد شد عوض شد.....
⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶
توضیحات بیشتر درمورد جزئیات داستان:https://wisgoon.com/p/9EF2THPLPA
- ۴۵۲
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط