شکلات تلخ من p
شکلات تلخ من 🍫(p23)
جیمین وارد عمارت شد با دیدن جین نامجون تهیونگ تعجب نکرد اصلا ولی تا وقتی ا.ت رو دید از پله ها داره میاد پایین یکدفعه جونگکوک گفت : ( علامت جیمین &)
_هیونگ توکی اومدی از پاریس ؟
&همین امروز شماها داشتین چیکار میکردین
_داشتیم درباره شرکت اینها حرف میزدیم بیا بیشن تا باهمدیگه صحبت کنیم آجوما ۵تا لیوان قهوه بیار
همینجوری داشتن حرف میزدن ا.ت با آرامش رفت حیات قدم زد خسته شده رفت اتاقش دوش بگیره که یهو در حمومه باز شده جونگکوک اومد تو کمر ا.ت رو گرفت به روشویی چسبونده شروع کرد بوسیدن لب ا.ت وحشی خشونت داشت می بوسید که جین حواسش نبود رفت تو حمومه با اون صحنه روبرو شد جیغ کشید اون دونفر سریع نگاهشون رو دادن به جین حالا ا.ت مثل گوجه فرنگی قرمز شد بود جونگکوک رو هل داد سریع فلگو بست رفت اتاق خودشه حالا جونگکوک با جین تنها بود یکدفعه در بازشد جیمین تهیونگ نامجون اومدن تو نگاهی کردم پرسیدن که چیشده جین همه چیز رو توضیح داده حالا نامجون تهیونگ جین باید چشماشون رو با اسید بشورن که جونگکوک گفت برین پایین اونها رفتن پایین نشستن درباره باند شرکت حرف زدن اون ماجرا رو کلا فراموش کردن حالا جونگکوک هی پایین رو نگا میکرد هرچه سریعتر میخواست بره اتاق ا.ت تا کار نمی کارش رو تمومه کنه که یهو...
جیمین وارد عمارت شد با دیدن جین نامجون تهیونگ تعجب نکرد اصلا ولی تا وقتی ا.ت رو دید از پله ها داره میاد پایین یکدفعه جونگکوک گفت : ( علامت جیمین &)
_هیونگ توکی اومدی از پاریس ؟
&همین امروز شماها داشتین چیکار میکردین
_داشتیم درباره شرکت اینها حرف میزدیم بیا بیشن تا باهمدیگه صحبت کنیم آجوما ۵تا لیوان قهوه بیار
همینجوری داشتن حرف میزدن ا.ت با آرامش رفت حیات قدم زد خسته شده رفت اتاقش دوش بگیره که یهو در حمومه باز شده جونگکوک اومد تو کمر ا.ت رو گرفت به روشویی چسبونده شروع کرد بوسیدن لب ا.ت وحشی خشونت داشت می بوسید که جین حواسش نبود رفت تو حمومه با اون صحنه روبرو شد جیغ کشید اون دونفر سریع نگاهشون رو دادن به جین حالا ا.ت مثل گوجه فرنگی قرمز شد بود جونگکوک رو هل داد سریع فلگو بست رفت اتاق خودشه حالا جونگکوک با جین تنها بود یکدفعه در بازشد جیمین تهیونگ نامجون اومدن تو نگاهی کردم پرسیدن که چیشده جین همه چیز رو توضیح داده حالا نامجون تهیونگ جین باید چشماشون رو با اسید بشورن که جونگکوک گفت برین پایین اونها رفتن پایین نشستن درباره باند شرکت حرف زدن اون ماجرا رو کلا فراموش کردن حالا جونگکوک هی پایین رو نگا میکرد هرچه سریعتر میخواست بره اتاق ا.ت تا کار نمی کارش رو تمومه کنه که یهو...
- ۱۰.۰k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط