{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکلات تلخ من p

شکلات تلخ من 🍫(p22)

در اتاق رو زدن جونگکوک بلند شد ببینه کی بازم مزاحم شده در رو باز کرد با تهیونگ رو برو شده تهیونگ که دید جونگکوک داره چطوری نگاش میکنه پس تصمیم گرفته امشب درباره‌ی شرکت باندها حرف بزنه که پیشمون شد رفت جونگکوک دید تهیونگ رفت سمت‌ اتاق مهمون در رو بست رفت سمت تخت دراز کشید ا.ت رو تو بغل گرفته زیر گوشش گفت:
_امشب خستم فردا حسابت رو می رسم که دروغ گفتی بیب (بم )
ا.ت با صدای بم جونگکوک بدنم یهو لرزيد جونگکوک هم متوجه شده بوسه ی گرمی رو مو ا.ت گذاشته چشماشو آروم بست ا.ت هم نفهمید چطور خوابید
صدای زنگ ساعت ا.ت رو از خواب بیدار کرد دید جونگکوک نیست پس سریع بلند شد رفت حمومه دوش گرفته روتین پوستی شو انجام داده آماده شده رفت پایین دید جین کنار نامجون نشسته تهیونگ هم کنار جین جونگکوک هم صندلی کنارش خالی بود پس سریع رفت پیش جونگکوک نشسته به هم سلام صبح بخیر گفت شروع کرد به خوردن صبحانه همه درباره شرکت اینها حرف میزدن ا.ت داشت صبحانه شو می خورد توجه به بحث اون چهارنفر نکرد صبحانه شو سریع تمومه کرد با خدافظی سریع رفت تو اتاقش شروع کرد مرتب کردن اتاقش کارش تمومه شد زنگ زد به الینا تا باهم حرف بزنن همینجوری داشتن صحبت می‌کردن درباره مراسم ازدواج اینها آخر ا.ت الینا رو دعوت کرد خدافظی کرد قطع کرد نشسته فلیم موردعلاقه شو نگا تماشا می‌کرد که یادشه اومد زخم جونگکوک رو پانسمان شو عوض نکرد سریع بلند شد وسایل پانسمان زد عفونی رو برداشت رفت پایین همینجوری داشت پایین میرفت جونگکوک صدا زد
+جونگکوک
_جانم ا.ت چیزی شده
+بیا بیشن زخم تو پانسمان کنم
_ ا.ت فکر کردم چیشده باشه بیا
جونگکوک رفت ردی مبل نشسته اون سه‌تا داشتن نگا می‌کردن که ا‌.ت چجوری زخم‌جونگکوک رو زد عفونی میکنه پانسمان وقتی پانسمان کردن جونگکوک رو تمومه کرد با خیال راحت بلند شد رفت اون سه تا رفتن پیش جونگکوک سوال پیش کردن (اینگار جونگکوک سه تا مادر داره ماشالله 😂)همینجوری داشت سوال های اون سه نفر جواب میداد که یهو در عمارت باز شد ...





سلام خوشگلا
بازم کی که در عمارت رو باز کرد حدسی که من میزنم یونگی یا جیمین هستش ؟😅🍫
دیدگاه ها (۱۴)

شکلات تلخ من 🍫(p23) جیمین وارد عمارت شد با دیدن جین نامجون ت...

شکلات تلخ من 🍫(p24)تهیونگ دید وضعیت جونگکوک خوب نیست گفت می ...

شکلات تلخ من 🍫(p21)تهیونگ در عمارت رو باز کرد با برادر بزرگش...

شکلات تلخ من 🍫(p20)نامجون از دنیا بی خبر تازه از فرانسه اومد...

شکلات تلخ من 🍫(p8)چشمش به عکس مادرش خورد و یه لحظه وایستاد و...

شکلات تلخ من 🍫(p28)هردوشون برگشتن نگا به پنجره کردن تهیونگ ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط