{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣

همونطور که بی جون، با پاهای بی توانش می دوید به پشت سرش نگاهی انداخت، اونا هنوز دنبالش بودن، نمیتونست که تا اخر عمرش بدو بکنه و از دستشون قرار کنه، پسباید به خونه ی کسی میرفت، درست وقتی این تصمیم رو گرفت که جلوی در خونه ای بود، بدون لحظه ای فکر جلوی در رفت و زنگ رو چند بار پشت سر هم فشرد و به پشت سرش نگاه کرد، امیدوار بود در براش باز بشه وگرنه معلوم نبود چه بلایی سره پسرک مو نارنجی میومد، در خونه ای نسبتا بزرگ باز شد و پسر مو نعنایی در چهارچوب در نمایان شد، جیمین که محو پسر شده بود طلبکار ها لحظه ای از یادش رفتند و انگار لال شده بود، پسرمو نعنایی هم دست کمی از جیمین نداشت اون هم محو پسرک شده بود و لب زد
- ببخشید چیزی میخواستین؟
با صدای بم و زیبای پسر جیمین به خودش اومد و با سرعت گفت
- توروخدا نجاتم بدین، یسری ادم افتادن دنبالم لطفا
پسر مو نعنایی از جلوی در کنار رفت تا جیمین وارد خونه بشه و جیمین هم همین کار رو کرد و وارد خونه شد، پسر بزرگتر در رو بست و چند ثانیه بعد صدای زنگ خونه اومد
- توروخدا اگه گفتن من هستم یا نه بگو نه لطفا
جیمین گفت و با چشمای معصوم به پسر مو نعنایی ناه کرد و پسر سرش رو تکون داد و به اتاقی اشاره کرد تا جیمین اونجا قایم بشه و جیمین به همون اتاق رفت و اروم در رو بست، مو نعنایی در رو اروم باز کرد و گفت
- بفرمایید؟
- اون پسره ی کله نارنجی کجاست؟
- کی؟ من نمیشناسم
- ما خودمون دیدیم اومده اینجا
- نه کسی اینجا نیومده اشتباه دیدین
- خیلی خب خداحافظ
پسر مو نعنایی سری تکون داد و در رو بست و بعد از اینکه مطمئن شد اون ها رفتن به سمت اتاق رفت و لب زد
- اونا رفتن بیا بیرون
پسرک مو نارنجی بیرون اومد و لبخندی زد و باعث شد قلب پسر مو نعنایی بلرزه
- ممنونم اقا شما جون منو نجات دادین، من دیگه میرم
- هی هی کجا؟ یکی وارد خونم شد و ازم کمک خواست و الان میخواد بره؟ ممنون میشم برام تعریف کنی اونا کین و باهات چیکار دارن، شاید منتظرن تا بری و یه بلایی سرت بیارن
جیمین لحظه ای مکث کرد و گفت
- باشه میگم ولی یکم طولانیه نمیخوام اذیتتون کنم
- نه من اذیت نمیشم
پسر مو نعنایی سریع گفت و پسرک مو نارنجی و به سمت مبل ها هدایت کرد
- بشین الان میام
و به سمت اشپزخونه راه افتاد، پسر کوچیکتر به اطرافش نگاه کرد و چشم چرخوند، خونه ی قشنگی بود ولی به نظر میرسید کس دیگه ای اینجا زندگی نمیکنه..

پارت بعد هم الان میزارمم💞✨
حمایت؟😼💋
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #بنگتن
دیدگاه ها (۰)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤 یونگی با لیوان ابی که دستش بود از ...

معرفی فیک { سایه های دل }اسم : سایه های دلژانر : عاشقانه، مد...

معرفی فیک { خاکسترِ نعنا }اسم : خاکسترِ نعناژانر : عاشقانه، ...

وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری.بی اهمیت سمت در رفت . سمت...

فراموشی p6 (پارت آخر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط