همه میپرسند...

همه میپرسند...
چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید،روی این آبی آرام بلند؟
که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال...
نه به ابر،نه به آب،نه به برگ،نه به این آبی آرام بلند،
من به این جمله نمی اندیشم...
به تو می اندیشم،
ای سراپا همه خوبی،
تک وتنها به تو می اندیشم...
تو بدان این را،تنها تو بدان،
تو بمان با من،تنها تو بمان،
قصه ی ابر هوا را تو بخوان،
در دل ساغر هستی تو بجوش،
من همین یک نفس از جرعه ی جامم باقیست،
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش...
دیدگاه ها (۲)

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

ماه پنبه ای

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

جنگل نفرین شده پارت ۲

پارت هشت راز خون

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫂چراغ لاله روشن در حباب شب...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط