{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!
پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:
قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟
پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:
آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟
‌ سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌
احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:
به چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزیر او بود
و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید:
چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد:
فرق است میان آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد…
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.

طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...!
دیدگاه ها (۷)

جسم وسیله ای ست که روح کار خود را به وسیله آن در زمین انجام ...

قله ای که چند بار فتح شود...بی شـک روزی تفرجـگاه عمـومی می ش...

بسیاری از ما در تلاش برای زندگی بهتر زندگی را از یاد می بریم...

ترس هیچوقت دلیلی برای تسلیم شدن نیست،فقط یک بهانه است.

#تاج_و_طوفانپارت ۳۵: سیاهچالی که صداها را می‌بلعید(بخش اول)ش...

ورود اسمائیل بقایی به مراسم ادای احترام به پیکر رهبر جانفدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط