هیون وو:

هیون وو:
من خیلی خوابم می اومد ولی وقتی دختره اومد پیشم دیگه خوابم نمی برد ولی اون خیلی کیوت خواب بود.
پتو روش نبود و خودشو مچاله کرده بود. بلند شدمو نشستم ،پتو رو کشیدم روش. بعد روباره خوابیدم که یهو چرخید به طرفم و چسبید بهم . نمی تونستم تکون بخورم می ترسیدم بیدار شه همین طوری که داشتم نگاش می کردم قلبم تند می زدو یه حس خاصی داشتم . با خودم گفتم نه هیون قرار نیس عاشق بشی بهش فکر نکن ، ولش کن چشماتو ببند تا نگاش نکنی.
ولی یه چیز مانع نگاه نکردن و فکر نکردن بهش می شد.
نمی دونم چطوری خوابم برد.
(صبح ساعت ۸)
میسو:
چشمامو باز کردمو دیدم تو بغل هیون ووام که چشمامو مالیدم و دیدم درسته وای چرا اخه یهو بلند شدم که هیون وو گفت :
بیدار شدی؟
ترسیدم نکنه هیون وو بیدار بوده !
تکون خوردم که دیدم نه خوابه .
بلند شدمو تا از اتاق برم بیرون که یهو دستمو گرفت و کشید برگشتم افتادم توی بغلش . که خیلی محکم بغلم کرده بود من نمی تونستم کاری کنم و
دیدگاه ها (۰)

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

Cruel Love .پارت ۱۴ صبح ویو آنجلینا صبح که بلند شدم احساس س...

اجبار به بدبختی پارت ۲۰

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

پارت ۴۰

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط