{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من یه روز به دریا زد و رفت

دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنۀ کفش فرار وُ وَرکشید
آستین همت رو بالا زد وُ رفت

یه دفعه بچه شد وُ تنگ غروب
سنگ توی شیشۀ فردا زد وُ رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوّا زد وُ رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامۀ فرداها رو تا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه ، دلش می خواست ، ولی
آخرش توی غبارا زد وُ رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد وُ رفت
دیدگاه ها (۱۰)

بهار بدون تو

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست.اولش عاش...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست.اولش عاش...

آرت ژدید از اوسیم✨قسمت سمت چپ ورژن شیطانیه حاروماست که یکم ی...

پارت یک

پارت ۱۶: پایانِ داستان… و شروعِ یک زندگیغروب بود. آسمون رنگِ...

## **پارتی اول: غروب، کافهٔ خلوت و یک اعترافِ پشتِ فرمان**هو...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط