{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 10: من : خوب یه ذره بگرد پیداش میکنی دیگه.

پارت 10: من : خوب یه ذره بگرد پیداش میکنی دیگه.
اومد جلو و گفت: خانوووم وقتی داشتی لباسمو در میوردی باید فک این جاش رو هم میکردی.
من: نه تو ام خوشت نمیومد؟؟؟؟لوووس
کوکی: من لووسم؟؟؟؟؟بااشه
من: خوب اشگالی داره لباس نپوشی ؟؟؟
کوکی: خانوم با هووووش اونوقت چطوری برم خونه؟؟؟
من: چی ؟؟بری خونه؟؟مگه میخوای بری؟؟؟؟
کوکی:خوب اره هیونگا نگران میشن.
من:آقای باهوش با چی اومدی؟
کوکی: با اتوبوس دیگه..
من:الان چطوری میخوای برگردی؟؟؟با تاکسی که رئیستون گفته جایی نرید. چرا با ماشینت نیومدی ؟؟همیشه کارات تعجب آوره.الانم که هیچ اتوبوسی نیست.
کوکی: وااای حواسم نبووود اهههه.
من: امشبو بت اجازه میدم بمونی. البته باید فک کنم.
کوکی: خواهش میکنمممم بزاااار.
من: حالا که فکرامو میکنم میبینم یه پسر نباید تو خونه من باااشه.
کوکی: ای دختره لوووووس وایسا ببینممم.
اینو گفت و دنبالم کرد.
کوکی: حالا واسه من ازین حرفا میزنی؟؟؟
: به تو اعتمادی نیس همین دو دقیقه پیش داشتی لختم میکردی.
کوکی: اِ کی شروع کرد؟؟خودت بگووووو.
من: خووووب خودم ولی من کار بدی نکردم.کردم؟؟؟تو بودی که هعی دستو روی رونامو پاهام میکشیدی.
کوکی:فسقلی وایسا ببینمممم .
اومدو دسشو دور گردنم گرفتو بلندم کرد و میچرخوندم.
من: اخ اخ نکن وای بزارم زمییین.
کوکی: محاااله لووووس .
من: غلط کردم سرم داره گیج میرههههه.
بلا فاصله منو گذاشت زمین.
کوکی: الان خوبی؟؟ببخشید.
گوشاشو گرفتم و کشیدم. من: لووووس باید ازم خواهش کنی .
کوکی: آه ول کن گوووشموووو اوخ باااشه خواهش میکنمم لطفااا . اوووخ ولم کن.
گوششو ول کردم و لوپشو کشیدم.
من: خوب امشب میتونی پیش من بخوابی کنارم باشی. یه شبم من از تنهایی درام.
کوکی: اوووف. ینی این همه شب تنها میخوابیدی؟؟؟
من: البته که نع اولا که با مهراسا بودم تنها نبودم. ولی بعدش که با نام جون آشنا شد و نامزد کرد تنها شدم ولی خوشحالم که به نام جون رسید.
کوکی: من هیچ وقت تنها نبودم همیشه دورم بودن.
من: چه خووووب کوکیه من هیچ وقت تنها نشده. ولی من همیشه تنها بودم کسی باورم نداشت حتی خانوادم. استعدادام همش به باد رفت.
همین طور که حرف میزدم اشکام دونه دونه پایین میریخت. کوکی منو تو بغلش گرفت و گفت: گریه نکن عشقم . مهم الانته.
سرمو از تو بغلش در اوردم . اشکامو پاک کردم.
من: اره مهم الانه. من کل.زندگیمو مدیون میا هستم . اگه اون نبود منم نبودم هر وقت کسیو نیاز داشتم بود.
کوکی: آره این دو تا کپ همن.
من:کیا؟؟                   کوکی: میا و نام جون .
من: عاشقشووونمممم خیلی زیااااد.
کوکی:یاااااااااا عاشقشونی؟؟؟؟؟؟؟
من: آره خووووب.
بلند شد و عصبی گفت: یااا پس من چی؟؟؟؟؟
من:یعنی چی؟؟؟
کوکی:ینی تو عاشق من نیستی؟؟؟؟
من:نع باید باااشم؟؟؟؟
کوکی: عجب دوس دختری دارم من.
بلند شدمو دستمو  گردنش حلقه کردم.
من: من عاشقت نیستم نمیتونم بگم عاشقتم چون حسم بهت بیش تره چیزی که با سر هم کردن کلمات نمیتونم بیانش کنم. یه جورایی روانیتم.
کوکی: اووووو نه بابا ازین حرفا هم بلدی.
دستمو از دور گردنش باز کردم.
من: هییی جونگ کوک شی پشیمونم نکن که بزارم بمونیییی
دیدگاه ها (۱۶)

پارت 11: کوکی:ای بابااا از دست تووو من چیکار کنم. خیلی لوووس...

لطفا دنبال شه خواهش ..

هر کاری میکنم خوابم نمیبره ولی از سر درد دارم میمیرم

پارت 9:سریع از محوطه بیرون رفتم سمت ماشینم. ماشینو روشن کردم...

Forced marriagePart12صدای تهیونگ از پشت سرم شنیدم-جنا +بله؟-...

پارت سی چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط