{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced marriage

Forced marriage
Part12

صدای تهیونگ از پشت سرم شنیدم

-جنا

+بله؟

-بریم

م،ت:به این زودی

-بهتره بریم هردو فردا کار داریم

بعد حرفش به من نگاه کرد فهمیدم که باید تایید کنم

+آره مادر جون منم فردا خیلی کار دارم

م،ت:باشه عزیزم

داخل ماشین سکوت بود به بیرون نگاه میکردم که

-میخوای با این کارات به چی برسی؟

+چی! چه کاری؟

-اون حرفا با مادرم فکر کردی میتونی منو عاشق خودت کنی اینو بدون که من خودم یه نفر دیگه رو دوست دارم

+من نمی‌دونم تو از اون حرفا چه چیزی برداشت کردی
ولی اینو بدون منم عاشق تو نیستم که بخوام کاری کنم
این ازدواج یه قرارداده که بعد شش ماه تموم میشه

-خوبه که میدونی پس حدتو بدون

+توهم همینطور

رومو ازش برگردوندم به بیرون خیره شدم

بلاخره رسیدیم بدون توجه به اون از ماشین پیاده شدم به سمت اتاقم رفتم

بعد عوض کردن لباسم خودمو پرت کردم رو تخت

نمیدونم چرا ولی بعد اون حرفا حس خوبی ندارم

چرا باید اون حرفا ناراحتم کنه؟




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
دیدگاه ها (۴)

Forced marriagePart11دنباله لباسمو گرفتم از پله ها پایین رفت...

Forced marriagePart10خسته در خونه باز کردم خودمو رو مبل اندا...

Forced marriagePart1به سمت اداره رفتم +لونا این مدارک ببین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط