{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-زنجیر، فراوانِ فراوان اما؛

-زنجیر، فراوانِ فراوان اما؛
چیزی که مرا به زندگی بندد نیست…
دیدگاه ها (۱)

من که شعرم همه درد است چرا می خوانی نکند حال غم انگیز دلم ما...

از لحاظ روحی نیاز دارم‌یکی اینجوری عاشقانه و احمقانه نگام کن...

گفته بودی که تمامم به وفا...! برو ای شوخ که بس مختصری😒

زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم ...

پشیمانی فراوان و زندگی اسف بار کسانی که از ایران به خارج مها...

چه بگویم که دگر حوصله ای نیست مرا...دگر از دست کسی هم گله ای...

گاه آنکس که به رفتن چمدان می‌بندد رفتنی نیست ، دو چشم نگران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط