پارت 1
پارت 1
*یه روز که کایزر داشت فوتبال بازی میکرد توپ با شدت زیادی به سرش خورد و الان یه سری از خاطراتش و یادش نمیاد فقط بعضیاشون *
ا.ت: کااایییززررررر
کایزر: بلههه
ا.ت: بیا بریم بیرووننن حوصلم سر رفته
کایزر: نهههه من خستمممم تازه از تمرین اومدمممم
ا.ت: عههههه اصلا خودم میرم خرید هم میکنممممم زود میام خدافظظظظ
کایزر: باشه خدافظظظ
کایزر رفت و رو تخت دراز کشید تا بخوابه ا.ت هم رفت
همین طوری که داشت سعی من میکرد بخوابه چشمش به همون توپی افتاد که توی بچگی باهاش بازی میکرد بلند شد و رفت و اوردش نشست رو تخت و داشت فکر میکرد یهو یه خاطره رو یادش اومد سعی کرد ادامشو یادش بیادوقتی یادش اومد... خاطره خوبی نبود*هممون میدونیم که گذشته کایزر خیلی دردناک بوده* حالش بد شد و شروع کرد به نفس نفس زدن خیلی شدید نفس نفس میرد و سردرد گرفت بغض کرد و ترسیده بود *دلم سوخت*سینه ی خودشو چنگ میزد و به زود نفس میکشید یهو ا.ت اومد خونه خریدایی که کرد و گذاشت تو اشپزخونع و اومد تو اتاق پیش کایزر
ا.ت: کایز... هی کایزر چیشده؟ چرا اینطوری شدی؟ خوبی؟
کایزر هم بیشتر نفس نفس میزد
ا.ت: و وایسا تا برم برات اب بیارم
ا.ت داشت میرفت که کایزر دستشو گرفت
کایزر: ن.. ه
ا.ت: کای.. زر
یهو ا.ت احساس کرد دستش خیس شده بهکایزر نگاه کرد و دید اشک های کایزره ا.ت با تمام سرعتش کایزر و بغل کرد
ا.ت: کایزر.. کایزر گریه نکن چی شده؟ چرا.. چرا یهو اینطوری شدی؟
کایزر سرشو گذاشت رو سینه ا.ت و اروم اروم اشک ریخت
ا.ت هم وقتی کایزر و دید که حالش خوب نیست اروم سرشو ناز کرد و به خودش فشوردش
بقیش پارت بعد................................................................................................................................................................................................................................ ایا کرم دارید؟
ــ بله دارم
*یه روز که کایزر داشت فوتبال بازی میکرد توپ با شدت زیادی به سرش خورد و الان یه سری از خاطراتش و یادش نمیاد فقط بعضیاشون *
ا.ت: کااایییززررررر
کایزر: بلههه
ا.ت: بیا بریم بیرووننن حوصلم سر رفته
کایزر: نهههه من خستمممم تازه از تمرین اومدمممم
ا.ت: عههههه اصلا خودم میرم خرید هم میکنممممم زود میام خدافظظظظ
کایزر: باشه خدافظظظ
کایزر رفت و رو تخت دراز کشید تا بخوابه ا.ت هم رفت
همین طوری که داشت سعی من میکرد بخوابه چشمش به همون توپی افتاد که توی بچگی باهاش بازی میکرد بلند شد و رفت و اوردش نشست رو تخت و داشت فکر میکرد یهو یه خاطره رو یادش اومد سعی کرد ادامشو یادش بیادوقتی یادش اومد... خاطره خوبی نبود*هممون میدونیم که گذشته کایزر خیلی دردناک بوده* حالش بد شد و شروع کرد به نفس نفس زدن خیلی شدید نفس نفس میرد و سردرد گرفت بغض کرد و ترسیده بود *دلم سوخت*سینه ی خودشو چنگ میزد و به زود نفس میکشید یهو ا.ت اومد خونه خریدایی که کرد و گذاشت تو اشپزخونع و اومد تو اتاق پیش کایزر
ا.ت: کایز... هی کایزر چیشده؟ چرا اینطوری شدی؟ خوبی؟
کایزر هم بیشتر نفس نفس میزد
ا.ت: و وایسا تا برم برات اب بیارم
ا.ت داشت میرفت که کایزر دستشو گرفت
کایزر: ن.. ه
ا.ت: کای.. زر
یهو ا.ت احساس کرد دستش خیس شده بهکایزر نگاه کرد و دید اشک های کایزره ا.ت با تمام سرعتش کایزر و بغل کرد
ا.ت: کایزر.. کایزر گریه نکن چی شده؟ چرا.. چرا یهو اینطوری شدی؟
کایزر سرشو گذاشت رو سینه ا.ت و اروم اروم اشک ریخت
ا.ت هم وقتی کایزر و دید که حالش خوب نیست اروم سرشو ناز کرد و به خودش فشوردش
بقیش پارت بعد................................................................................................................................................................................................................................ ایا کرم دارید؟
ــ بله دارم
- ۱۰۹
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط