{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشکم ولی بپای عزیزان چکیده ام

اشکم ولی بپای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر بگریبان کشیده ام
چون خنک در هوای تو از پا افتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده ام
من جلوه شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
از جام عافیت می نابی نخورده ام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام
"سعید" سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان گهی
عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام

/ سعید
دیدگاه ها (۳)

آنقدر چون و چرایش کردی که صیاد زصید بیهوده رمیدآن گلبرگ یاس ...

صد من گل یاس و شقایق به مجازت گر بفروشند به چند؟هرگز نشود ب...

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میــان لاله و گـــل آشیـ...

چشــم فـروبسته اگـــر وا کنـــی در تـــو بـــود هـــر چـــه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط