Meaning of life
Meaning of life
Part 3
داشتید وسایل تون رو جمع میکردید که باباتون با حوله ای که توی تنش بود اومد تو اتاق تو و گفت:
: کاری داشتی بابا؟
+ من؟ اجی هم کارتون داشت
: خب بهش بگو بیاد
+ باشه
رفتی و در اتاق خواهرت رو زدی که گفت
$ بیا تو
+ مادمازل بیا بابا اومده
$ باشه حالا میام تو برو
+ اینا چیه دستت؟
$ نامه های سارا و اون دختر ژاپنیه اکانه رو یادته؟ هموناس
+ ای بابا اون اش.غال هارو ول کن لطفا بیا دیگه بابا کارمون داره مگه نمیخواستی ازش سوال بپرسی ؟ بیا
رفتی اون کاغذ ها رو از دستش کشیدی و انداختی تو کشور ترسیدی خودتم گفتی چون اونا رفتن خارج ترسیدی که اونا اونجا باشند و شاید دعوا پیش بیاد پس ننداختی تو سطل که اونا مدرک باشه. دست خواهرت رو گرفتی و رفتی تو اتاقت رو به بابات
$ سلام بابا میخوام ازت یه سوالی بپرسیم
: خب گوش میدم
$ بابا این همه پول از کجا آوردی ؟
: (پوز خندی زد ) فکرای بد نکنید بچه ها من ناسلامتی پدرتونم یادتونه چهار ساله که حقوق من رو ندادن؟ همش باید خونه رو با پک و اینا خونه رو پر میکردیم ؟ حالا بهم همش رو یجا دادن شده تقریبا 4 میلیارد. اونجا حتی تونستم یه خونه هم بخرم
+ 4 میلیارد ؟ ( با تعجب )
$ ( خنده کوتاهی کرد ) اره. برید ، برید کارای فردا رو انجام بدید
هردو: باشه
عصر بود حدود ساعت 3 و نیم چون دیگه نمیتونستی فامیل هاتو ببینی رفتید که همشون رو ببینید و ازشون خدافظی کنید
2 ساعت گذشت تصمیم فقط موندم خونه ی مادر بزرگت یعنی مادر مامانت
داشتید برمیگشتید که دختر داییت رو ناراحت دیدی بابات بهش گفت
علامت دختر داییت°
: چیزی شده د.ت ؟ ( دختر داییت با د.ت نشون داده میشه )
° نه فقط دلم براتون تنگ میشه
: ما هم همینطور ولی من میدونم تو چته پنج نفر بلیط میگیرم شب میتونم بلیط بخرم اونموقع سایت بازه
داییت گفت:
علامت داییت ٪
٪ وای نه براتون زحمت میشه
: چه زحمتی ؟ فکر کن سه تا دختر دارم میبرمش بعدم براتون دعوت نامه میفرستیم ( جریان دعوت نامه : بابات دکتر بود ) کاری ندارم
٪ واقعا ممنون
: خواهش میکنم
شب شد ، میخواستی بخوابی که زنگ در خونه خورد آیفون رو برداشتی و با شنیدن صدای دختر داییت که گفت منم در رو با خوشحالی باز کردی
+ سلام چی شده چمدون رو چرا برداشتی ؟ بابات بیرونت کرده؟ ( با خنده)ز
°سلام نه بابا چی میگی خواستم بیام اینجا بخوابم که فردا نخوام راه بیوفته صبحیه ساعت 4 صبح
این حرفش باعث شد خنده ای کوتاهی بکنی با بیا تو یی که گفتی اجازه دادی بیاد خونتون و اومد توی اتاقت خوابید برای اینکه راحت باشه فرستادیش روی تخت و خودت پایین خوابیدی .
اینم پارت 3 دوستان فعلا نمیتونم فعالیت داشته باشم بعد میتونم بیام
Part 3
داشتید وسایل تون رو جمع میکردید که باباتون با حوله ای که توی تنش بود اومد تو اتاق تو و گفت:
: کاری داشتی بابا؟
+ من؟ اجی هم کارتون داشت
: خب بهش بگو بیاد
+ باشه
رفتی و در اتاق خواهرت رو زدی که گفت
$ بیا تو
+ مادمازل بیا بابا اومده
$ باشه حالا میام تو برو
+ اینا چیه دستت؟
$ نامه های سارا و اون دختر ژاپنیه اکانه رو یادته؟ هموناس
+ ای بابا اون اش.غال هارو ول کن لطفا بیا دیگه بابا کارمون داره مگه نمیخواستی ازش سوال بپرسی ؟ بیا
رفتی اون کاغذ ها رو از دستش کشیدی و انداختی تو کشور ترسیدی خودتم گفتی چون اونا رفتن خارج ترسیدی که اونا اونجا باشند و شاید دعوا پیش بیاد پس ننداختی تو سطل که اونا مدرک باشه. دست خواهرت رو گرفتی و رفتی تو اتاقت رو به بابات
$ سلام بابا میخوام ازت یه سوالی بپرسیم
: خب گوش میدم
$ بابا این همه پول از کجا آوردی ؟
: (پوز خندی زد ) فکرای بد نکنید بچه ها من ناسلامتی پدرتونم یادتونه چهار ساله که حقوق من رو ندادن؟ همش باید خونه رو با پک و اینا خونه رو پر میکردیم ؟ حالا بهم همش رو یجا دادن شده تقریبا 4 میلیارد. اونجا حتی تونستم یه خونه هم بخرم
+ 4 میلیارد ؟ ( با تعجب )
$ ( خنده کوتاهی کرد ) اره. برید ، برید کارای فردا رو انجام بدید
هردو: باشه
عصر بود حدود ساعت 3 و نیم چون دیگه نمیتونستی فامیل هاتو ببینی رفتید که همشون رو ببینید و ازشون خدافظی کنید
2 ساعت گذشت تصمیم فقط موندم خونه ی مادر بزرگت یعنی مادر مامانت
داشتید برمیگشتید که دختر داییت رو ناراحت دیدی بابات بهش گفت
علامت دختر داییت°
: چیزی شده د.ت ؟ ( دختر داییت با د.ت نشون داده میشه )
° نه فقط دلم براتون تنگ میشه
: ما هم همینطور ولی من میدونم تو چته پنج نفر بلیط میگیرم شب میتونم بلیط بخرم اونموقع سایت بازه
داییت گفت:
علامت داییت ٪
٪ وای نه براتون زحمت میشه
: چه زحمتی ؟ فکر کن سه تا دختر دارم میبرمش بعدم براتون دعوت نامه میفرستیم ( جریان دعوت نامه : بابات دکتر بود ) کاری ندارم
٪ واقعا ممنون
: خواهش میکنم
شب شد ، میخواستی بخوابی که زنگ در خونه خورد آیفون رو برداشتی و با شنیدن صدای دختر داییت که گفت منم در رو با خوشحالی باز کردی
+ سلام چی شده چمدون رو چرا برداشتی ؟ بابات بیرونت کرده؟ ( با خنده)ز
°سلام نه بابا چی میگی خواستم بیام اینجا بخوابم که فردا نخوام راه بیوفته صبحیه ساعت 4 صبح
این حرفش باعث شد خنده ای کوتاهی بکنی با بیا تو یی که گفتی اجازه دادی بیاد خونتون و اومد توی اتاقت خوابید برای اینکه راحت باشه فرستادیش روی تخت و خودت پایین خوابیدی .
اینم پارت 3 دوستان فعلا نمیتونم فعالیت داشته باشم بعد میتونم بیام
- ۴۰
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط