meaning of life
meaning of life
part 2
خیلی ذوق داشتی پس زنگ زدی به خواهرت و گفتی سریع بیاد خونه باهاش صحبت کنی چون میدونستی قطعا اونجا بخاطر ذوقی که میکنه جیغ میکشه و آبروتون میره پس گفتی بیاد خونه.
وقتی اومد خونه بهش گفتی بیاد توی اتاقت تا باهاش حرف بزنی وقتی رفتید همینطوری داشتی نگاهش میکردی که گفت:
علامت خواهرت$
$خب چته بگو ببینم . کی به کیه ؟ چی شد؟ نمیخوای بگی ؟ فقط منو الکی آوردی تو خونه؟ داشتم خوراکی میخردیم انقدر گفتی مهم زل زدی تو چشمام؟ ( کمی داد و کیوت)
+چقدر غر میزنی خ.ت( اسم خواهرت) خب دارم فکر میکنم چجوری بگم خونه رو نذاری رو سرت
$نگو که .... هیونجین ازدواج کرده؟ کسی طوریش شده؟ عمه جون از کشور خارج شده ؟
+ عهههه دو دقیقه عمون بده خبر بدی نیست.
$هوففف خوبه ، پس چی؟
+ قراره فردا بریم کره
$چییییییییی؟؟( با کلی ذوق)
+ خواهش میکنم آروم باش من اینقد ذوق نکردم
$ خانم ا.ت قطعا شما بیشتر من ذوق کردی
+ خب!!
یهو هر دوتون شروع کردید به ذوق کردن که سوالی دور مغز خواهرت پیچید پس تصمیم گرفت ازت بپرسه شاید تو جوابشو بدونی
$میگم اجی بابا این همه پول از کجا آورده ؟
+ نمیدونم
$ نکنه ....( میخواست حرفی بزنی که تو مانع حرفش شدی و گفتی :)
+ خ.ت بابا اهل این کارا که توی مغز کثیفت میچرخه نیست
$ راست میگی ...( کمی سکوت) بیا ازش بپرسیم
رفتید باباتون را صدا زدید که مامانتون از توی آشپزخونه صدا رو شنید و گفت
علامت مامانتون »
» چی شده ؟ با بابا چیکار دارید دخترا؟
هر دو : میخوایم ازش سوالی بپرسیم
»فعلا تو حمامه اومد میگم بیاد پیشتون سوالتون رو بپرسید شما چرا اینجایید برید برای فردا آماده بشید
بهم نگاهی کردید که خندتون گرفت هر کدوم رفتید توی اتاقای خودتون و وسایل تون رو جمع کردید و.....
( ممنون که خوندید ☺️ و ممنون که لایک میکنید)
part 2
خیلی ذوق داشتی پس زنگ زدی به خواهرت و گفتی سریع بیاد خونه باهاش صحبت کنی چون میدونستی قطعا اونجا بخاطر ذوقی که میکنه جیغ میکشه و آبروتون میره پس گفتی بیاد خونه.
وقتی اومد خونه بهش گفتی بیاد توی اتاقت تا باهاش حرف بزنی وقتی رفتید همینطوری داشتی نگاهش میکردی که گفت:
علامت خواهرت$
$خب چته بگو ببینم . کی به کیه ؟ چی شد؟ نمیخوای بگی ؟ فقط منو الکی آوردی تو خونه؟ داشتم خوراکی میخردیم انقدر گفتی مهم زل زدی تو چشمام؟ ( کمی داد و کیوت)
+چقدر غر میزنی خ.ت( اسم خواهرت) خب دارم فکر میکنم چجوری بگم خونه رو نذاری رو سرت
$نگو که .... هیونجین ازدواج کرده؟ کسی طوریش شده؟ عمه جون از کشور خارج شده ؟
+ عهههه دو دقیقه عمون بده خبر بدی نیست.
$هوففف خوبه ، پس چی؟
+ قراره فردا بریم کره
$چییییییییی؟؟( با کلی ذوق)
+ خواهش میکنم آروم باش من اینقد ذوق نکردم
$ خانم ا.ت قطعا شما بیشتر من ذوق کردی
+ خب!!
یهو هر دوتون شروع کردید به ذوق کردن که سوالی دور مغز خواهرت پیچید پس تصمیم گرفت ازت بپرسه شاید تو جوابشو بدونی
$میگم اجی بابا این همه پول از کجا آورده ؟
+ نمیدونم
$ نکنه ....( میخواست حرفی بزنی که تو مانع حرفش شدی و گفتی :)
+ خ.ت بابا اهل این کارا که توی مغز کثیفت میچرخه نیست
$ راست میگی ...( کمی سکوت) بیا ازش بپرسیم
رفتید باباتون را صدا زدید که مامانتون از توی آشپزخونه صدا رو شنید و گفت
علامت مامانتون »
» چی شده ؟ با بابا چیکار دارید دخترا؟
هر دو : میخوایم ازش سوالی بپرسیم
»فعلا تو حمامه اومد میگم بیاد پیشتون سوالتون رو بپرسید شما چرا اینجایید برید برای فردا آماده بشید
بهم نگاهی کردید که خندتون گرفت هر کدوم رفتید توی اتاقای خودتون و وسایل تون رو جمع کردید و.....
( ممنون که خوندید ☺️ و ممنون که لایک میکنید)
- ۶۲
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط