{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my little mochi: part۲

my little mochi: part۲
ویو جیمین:
امروز توی مدرسه دوتا آلفا مزاحم من و کوک شدن. کوک خیلی ترسیده که به باباش بگه.
چون مطمئن هستش که اگه بگه باید امشب هم توی
انباری بخوابه. خیلی دلم میخواد کمکش کنم اما چطوری!؟
توی فکر بودم که با صدای کوکی به خودم اومدم.
کوک:جیمینی......جیمین......جیمین!!!
جیمین:چیه!؟چی شده!؟کجا!؟
کوک: آروم باش. خب دیگه رسیدیم جیمین خیلی میترسم(بغض)
از بغض توی صداش معلوم بود نمیخواد بره تو.
جیمین:کوک به من نگاه کن. تو میری تو وانمود میکنی هیچی نشده.
کوک:اما اگه بفهمه چی (با گریه)
سریع بغلش کردم و پشتش رو مالیدم.
جیمین:هیششش. میخوای باهات بیام!؟
کوک:میشه برم خونه وسایلم رو جمع کنم بیام خونه تو!؟(بغض سگی)
دلم نیومد بهش نه بگم.
جیمین:باشه بیا بریم وسایلت رو جمع کنیم شب میتونیم با جین هیونگ
بریم بیرون.خوبه!؟
دیدم چشماش درخشید و با ذوق کیوت نگام کرد.
کوک:باشه جیمینی. خیلی دوست دارم.
دیدگاه ها (۴)

⁦my little mochi:part3نامجین ویو:جین تو بغل نامجون نشسته بود...

my little mochi:part4یونگی ویو:بعد از اینکه رفتم دنبال تهیون...

اصلاً کشتار دسته جمعی

my little mochi:part1ویو یونگی:بلخره از اون شرکت لعنتی اومدم...

همسایه من پارت 3 رفتی کوک رو صدا زدی ا/ت: کوک میای بریم بار ...

وقتی بین بچه هات فرق می‌زاره.....

#امگای‌شیرینم پارت ۴ + باشه باهات بیام - نه زحمتت میشه + چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط