{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این شب ها . . . .

این شب ها . . . .

همین شبانه های دلتنگی را می گویم !!!

که بیقرارشنیدن صدایت هستم . . . .

و تو نیستی …

نام مهربان ات را ,

برسرانگشتانم هجایی کرده ام . . . .

و بر بازوان نازکم ثبت نموده ام,

تا در آغوش امن تو ماءوا بگیرم . . . .

و آتش تلاقی نگاه ات را بر شرم چشمانم ,

بر دامان سرد و متروک ام خیمه زده ام . . . .

تا بدانی . . . .

همین یک شعله ٬ گرما بخش تنهاییم بوده . . . .

و با صور خیالت ,

واژه ها را نقاشی کرده ام . . . .

همین شب ها ,

عزیزترینم . . . .

می دانم که می آیی . . . .

دیشب ,

کبوتری بر بام خانه ام نشست !!!

او همه آواز بود ,

من همه پرواز . . . .
دیدگاه ها (۴)

دلم برات تنگ شده...اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم ...

آرزوی در کنار تو بودن یک محال بود.... یک محال نا باور،یک محا...

تو دستات سرده با دستام , نگاهت قهره با چشمام . . . . تو میری...

ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ ! ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ! ﺗﻘﺮﯾﺒ...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط