{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مسال آنقدر خود را با مشغله هایم مشغول کرده بودم که

مسال آنقدر خود را با مشغله هایم مشغول کرده بودم که

مجالی برای دلتنگیهایم نمانده بود

ولی باز امشب دیوانگی ام بالا زده است...

نه سکوت نه موسیقی هیچ چیز آرامم نمی کند...

بازآمده ام بنویسم ...

آمده ام این ذهن پر از پوچی را در این صفحه سیاه خالی کنم...

انگار امسال هوای نبودنت سردتر است ...

دستانم توان نوشتن ندارد...

انگار تمام خاطراتم یخ زده است...

من سردم است ...

گویی خیال بودنت هیچ گاه گرمم نخواهد کرد...

میدانی ...

زخمهای من همه از عشق است...

چرا این روزها دروغگوها مهربانند و شیادها عاشق...

این روزها قد عشق به رختخواب می رسد...

این روزها از آدم ها دلگیرم...

از خیانت ها ...

از نگاههای پر هوس...

از عشق های پوچ...


در پایان حرفهایم...

بگذار اعتراف کنم...

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت…
دیدگاه ها (۱)

Meeting again p1 --- جایی که هنو نمی‌دانستیم عشق می‌تواند خط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط