برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، از تو بیزارم ، بهانه هایت
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، از تو بیزارم ، بهانه هایت را برایم تکرار نکن . . . . . .
حرفی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بی وفا منم . . . . . . .!
نگو میروی تا من خوشبخت باشم ، نگو میروی تا من از دست تو راحت باشم . . . . . . .
نگو که لایقم نیستی و میروی ، نگو برای آرامش من از زندگی ام میروی . . . . . . .
این بهانه ها تکراریسـت ، هر چه دوست داری بگو ، خیالی نیست . . . . . .
راحت حرف دلت را بزن و بگو عاشقـت نیستم ، بگو دلـت با من نیسـت و دیگر نیستم . . . . . . .!
راحت بگو که از همان روزاول هم عاشقم نبـودی ، بگو که دوستم نداشتـی و تنها با قلـب من نبودی . . . . . . .
برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ، از تو بدم می آید و هیچ احساسی به تو ندارم . . . . . . .
سهم تو، بی وفایی مثل خودت است که با حرفهایـش خامت کند، در قلب بی وفایش گرفتارت کند . . . . . . .
تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستـن . . . . . . . .!
برو، به جای اینکه مرحمی برای زخم کهنه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی . . . . . . . .!
حیف قلـب من نیست که تو در آن باشی ،تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی . . . . . . .
حیف چشمهای من نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ، تو لایقم نیستـی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم . . . . . . . .!
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، برو و دیگر اسم مرا صدا نکن . . . . . . . .
بگذار در حال خودم باشم ، بگذار با تنهایی تنها باشم . . . . . . . .
من با همه ی اینها هنوز هم خوشم . . . . . . . .
"باقلبی شکسته, چشمانی خیس, دستانی لرزان و آهی همراه با درد برای تـــــــ♥ــــــو نوشتم,
ولی تو با لبی خندان بخوان....."
"A77"
حرفی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بی وفا منم . . . . . . .!
نگو میروی تا من خوشبخت باشم ، نگو میروی تا من از دست تو راحت باشم . . . . . . .
نگو که لایقم نیستی و میروی ، نگو برای آرامش من از زندگی ام میروی . . . . . . .
این بهانه ها تکراریسـت ، هر چه دوست داری بگو ، خیالی نیست . . . . . .
راحت حرف دلت را بزن و بگو عاشقـت نیستم ، بگو دلـت با من نیسـت و دیگر نیستم . . . . . . .!
راحت بگو که از همان روزاول هم عاشقم نبـودی ، بگو که دوستم نداشتـی و تنها با قلـب من نبودی . . . . . . .
برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ، از تو بدم می آید و هیچ احساسی به تو ندارم . . . . . . .
سهم تو، بی وفایی مثل خودت است که با حرفهایـش خامت کند، در قلب بی وفایش گرفتارت کند . . . . . . .
تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستـن . . . . . . . .!
برو، به جای اینکه مرحمی برای زخم کهنه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی . . . . . . . .!
حیف قلـب من نیست که تو در آن باشی ،تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی . . . . . . .
حیف چشمهای من نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ، تو لایقم نیستـی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم . . . . . . . .!
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، برو و دیگر اسم مرا صدا نکن . . . . . . . .
بگذار در حال خودم باشم ، بگذار با تنهایی تنها باشم . . . . . . . .
من با همه ی اینها هنوز هم خوشم . . . . . . . .
"باقلبی شکسته, چشمانی خیس, دستانی لرزان و آهی همراه با درد برای تـــــــ♥ــــــو نوشتم,
ولی تو با لبی خندان بخوان....."
"A77"
- ۲.۸k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط