{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت مافیای سرد

هفت مافیای سرد

پارت ۱۳
از پله ها رفتم پایین و وارد آشپزخانه شدم دان یو و دوستانش با تمسخر به من نگاه میکردند من از کنارشان خیلی خونسرد رد شدم اعضا نشسته بودند منم کنارشان نشستم اجوما شام را آورد و مشغول خوردن شام شدیم
«بعد از شام »
از میز بلند شدم به سمت اتاقم رفتند لباس هایم را عوض کردم و به سمت تخت رفتم و با کلی کلنجار خوابیدم
«فردا صبح »
ویو آرنیکا :
از خواب بیدار شدم بلند شدم کار های لازم را انجام دادم و لباس پوشیدم پایین رفتم وارد آشپزخانه شدم اجوما غذا درست می‌کرد
آرنیکا : سلام اجوما
اجوما : سلام دخترم صبحت بخیر
آرنیکا : صبح شما هم بخیر صبحانه چی داریم
اجوما : پنکیک و کیمباپ
آرنیکا : خدا بسه آنقدر غذای کره ای خوردم (تو ذهنش ) اجوما میتونم منم صبحانه درست کنم
اجوما : چرا که نه
آرنیکا : مرسی
به سمت یخچال رفتم وسایل لازم را برداشتم و شروع به آشپزی کردم
اجوما : چی درست میکنی
آرنیکا : میرزا قاسمی
اجوما : چی
آرنیکا : یه غذای محلی برای ایران است خیلی خوشمزه است ( می‌دونم میرزا قاسمی برای ناهار است ولی دیگه چیزی به ذهنم نرسید )
اجوما : اوه چه خوب
«دو ساعت بعد »
بلاخره تموم شد به ساعت نگاه کردم ساعت ۱۰ بود خوبه اعضا یکی یکی پایین آمدند و سر میز نشستند منم غذا ها رو به میز بردم و نشستم
جین : اجوما این چیه (اشاره به میرزا قاسمی)
اجوما : این آرنیکا درست کرده
آرنیکا : آره من درست کردم
جین : اسمش چیه
آرنیکا : میرزا قاسمی
جین : چی
آرنیکا : میرزا قاسمی
جین : چه اسم عجیب
جیهوپ : حالا بیا بخوریم ببینیم چطوره
اعضا میرزا قاسمی خوردند از ظاهرشان معلوم بود خوششان آمده است
نامجون : واوووووو
جیمین : خیلی خوشمزه است
تهیونگ : بهترین غذایی است که خوردم
جین : یاااااااا پس دستپخت من چی
تهیونگ : شما که غذایتان خوشمزه است میگم غذای او هم خوشمزه است
جین : بچه خر می‌کنی من بزرگسال هستم
جیمین : نه اینکه ما کودک هستیم خب ما هم بزرگیم دیگه
تهیونگ : هیونگ بخدا غذای تو هم خوشمزه است
جین : مطمئنی
تهیونگ : صد درصد
جین : باشه ولی راست میگه آرنیکا غذات خیلی خوشمزه است
آرنیکا : ممنون
«بعد از صبحانه »
ویو آرنیکا :
امروز دوباره تمرین داشتیم به سمت اتاقم رفتم و لباس ورزشی پوشیدم ( عکسش رو می‌زارم ) و به سمت باشگاه رفتم و شروع به تمرین کردم
«یک ماه بعد »
ویو آرنیکا :
یک ماه گذشته و من با اعضا نسبت به قبل خیلی صمیمی شدم و اعضا خیلی هوای من را دارند دان یو و دوستانش هم باز میبینم ولی کاری با من ندارند خلاصه امروز توی اتاق نشسته بودم و به چند روز پیش فکر میکردم خیلی واسم عجیب بود
«فلش بک به اون اتفاق »
مثل همیشه در مأموریت بودیم من و جیمین و شوگا بر هم بودیم و به سمت اتاق رییس حرکت میکردیم وارد اتاق شدیم کسی نبود
شوگا : گندش بزنند حتما فرار کرده
یهو صدای تیر از پشت سر من آمد و من توسط یکی کشیده شدم و من در بغل او بودم وقتی برگشتم به مرد با ماسک سیاه رو دیدم و اسلحه روی سر من گذاشته بود (رییس را با # نشان میدهم )
# اسلحه ها را بذارید زمین
جیمین و شوگا به هم نگاه کردند
# اسلحه ها را بزارید زمین
آرنیکا : به حرفاش گوش ندهید
# اسلحه رو بزارید زمین و گرنه شلیک میکنم
ارنیکا:(با دست اشاره کرد که این کار را نکنید )
خواست شلیک کند که من دستش را گرفتم و اسلحه را پرت کردم اون ور
شوگا : آرنیکااااا سرت را بیار پایینننننن
سرم را پایین آوردم و شوگا با اسلحه بهش شلیک کرد مرد به زمین افتاد
جیمین و شوگا به سمت من آمدند
جیمین : خوبی ؟ کاری که باهات نکرد
ارنیکا: نه خوبم
شوگا ماسک مرد را برداشت با دیدن فرد شوکه شدم قیافش برام خیلی آشنا بود ولی نمی‌دونستم کیه
آرنیکا : رییس شان اینه
جیمین : آره خودشه
آرنیکا : خوبه
«فلش بک به زمان حال »
بیخیال فکر شدم از اتاق آمدم بیرون و به سمت پذیرایی رفتم امروز اعضا بیرون بودند و من تو خونه تنها بودم روی مبل نشستم و تلویزیون را روشن کردم که یهو چراغ ها خاموش شد فکر کردم فیوز پریده است بلند شدم که ناگهان یه و چیزی توی گردنم فرو رفت و من بیهوش شدم و سیاهی
«فلش بک به آمدن پسرا »
ویو ادمین :
اعضا وارد خانه شدند و روی مبل نشستم
جیمین: ارنیکا..... آرنیکاااااا....
نامجون : آرنیکا کجا است
جیهوپ : شاید تو اتاقش هست من می روم ببینیم
جیهوپ برگشت
جیهوپ : توی اتاقش نیست
جین : یعنی کجا است
جونگ کوک : نکنه دوباره فرار کرده
شوگا : نه بابا امکان ندارد
نامجون : ولش کن حتما تو حیاط است الان می آید
چند دقیقه گذشت ولی آرنیکا نیومد اعضا نگران شدند که
دیدگاه ها (۲)

لباس ورزشی آرنیکا در فیک هفت مافیای سرد

هفت مافیای سرد پارت 1۴جیمین : جونگ کوک راست میگه شاید دوباره...

هفت مافیای سرد پارت ۱۲آرنیکا : هه همه زورت همین بود جوجه دان...

هفت مافیای سرد پارت ۱۱تا فیلم شروع شد تهیونگ گفت :من این فی...

𝑝𝑎𝑟𝑡9اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:صبح بلند شدم دیدم داخل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط