{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید ببندم کوله بار رفتنم را

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم ، داغ دوری پخته ام کرد

یک عمر پایت سوختم ، قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن با خودم تنها بمانم

دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق می شود ساحل ندا￘رد
دیدگاه ها (۳)

ابرها مثل من در کوچه پس کوچه های شهر سرگردانند.باران میبارد ...

باز هم صبح فرا رسید صبحی بهتر از صبح های دیگر, زیرا ...

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتهایک عالم گله و خدایی بی ادع...

ﺩﻟﻢ ﻣﺜﻞ ﺩﻟﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﻘﺎﯾﻖﭼﺸﺎﻡ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻧﻪ ﺷﻘﺎﯾﻖﻣﺜﻞ ﻣﺮﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط