{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حقیقت داشت

حقیقت داشت
ترسیده بودم !

من از تمام جمعه ‌هایی‌ که
رویای بودنت
شبیهِ بغضی موزون
هوای خانه را تبدار میکرد،
ترسیده بودم !

دچارِ سردی چشم‌های تو
از خوابِ آرامِ کلاغی بر درخت
از گفتگوی باران و پاییز و پنجره
از همهمه ی غروب و غربت و خیابان
از خودم ...
ترسیده بودم !

ماه بر بلندی آسمان
یک شبِ خسته در جریان
در تصورِ جاده !
کسی‌ از مجاورتِ آبی‌ِ آرامِ دریا می‌‌آید ...

من سخت ترسیده‌ام !
بیا ....
دیدگاه ها (۳)

جـهـانـم تـویـے❣ چـنـان دورت بـگـردم که هـیـچکس بـه ایـن زیـ...

عطرهای تو در بارانمرا آسوده نمی‌گذارندپسبازآی در این فصل بی‌...

من نه خوش بینمنه بد بینممن ، شد و هست و شود بینمعشق را عاشق ...

جـهـانـم تـویـے❣ چـنـان دورت بـگـردم که هـیـچکس بـه ایـن زیـ...

کابوی احمق:۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط