{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 16

شوگا : ا،ت کجایی داری چیکار می‌کنی ها (با صدای بلند )

ا،ت : من خونم چطور( با استرس)

شوگا : تو دروغ گو نبودی

ا،ت : منظورت چیه

شوگا : تو خونه جئون چیکار می‌کنی ها (با داد خیلی بلند )

همون لحظه کوک اعصبانی میشه و گوشی از دست ا،ت میگیره

کوک : حق نداری با دختر من اینطوری حرف بزنی دفعه آخرت باشه که به خودت این جرئت و دادی فعلا هم مزاحم نشو

و گوشی رو قطع می‌کنه

ا،ت : کوک این چه کاری بود( با بغض)🥺

کوک : شوگا حق نداره با عروسک من اینطوری حرف بزنه 😠

ا،ت : اما اون پسر خالمه 🥺

کوک : مهم نیست مهم اینکه تو منو داری

ا،ت صورتش قرمز میشه و کوک هم این وضعیت ا،ت و میبینه ا،ت و بغل می‌کنه 👥

کوک : دلت میخواد بریم بیرون

ا،ت : اما داره بارون میاد

کوک : اتفاقا اینطوری پیشتر حال میده

ا،ت : باشه عشقم 😊

کوک دست ا،ت میگیره و سریع به سمت در می‌ره همه بادیگارد ها و خدمتکار تا از شدت تعجب چشم هاشون باز میشه چون ارباب سرد و خشن اون ها هیچ وقت این کار هارو انجام نمی‌داد
دیدگاه ها (۳)

Part 15

Part 14

Part 4

Part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط