{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مشد حسن

مشد حسن
خسته از حرف زدن بر زمین
پا می کشید
نعره می زد
یونجه می جوید
مااااااااااااااااااااااااغ می کشید
نه ، نمی خواهم انسان باشم ...


گاو
غلامحسین_ساعدی
دیدگاه ها (۱)

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ا...

رهایی

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانیکه ز دوستی بمیریم و تو را خ...

«دیگر توانِ برپا کردهمه در حالِ دویدن هستند، همه در حالِ خند...

نمی گم کار این مداح درستههمه ما دلخور؛ ناراحت و عصبانی هستیم...

✨ رمان: عضو پنجم بلک‌پینکپارت ۳: پیامی در نیمه‌شبگوشی ا.ت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط