{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با صدای گرمی گفتی:مگه همیشه نمیگفتی به من بیشتر از چشمات

با صدای گرمی گفتی:مگه همیشه نمیگفتی به من بیشتر از چشمات اعتماد داری؟
لبخندی کمرنگ زدمو گفتم:معلومه بیشتر اعتماد دارم
دستمال سفید را به دور چشمانم بستیو گفتی:پس از چیزی نترس.
دستم را گرفتی و ارام حرکت کردی
چند قدم بیشتر بر نداشته بودیم که دستم را ول کردیو گفتی:جلوتر برو من پشت سرت میام..نترس
حرکت کردم...قدم های محکمی برداشتم
قدم هایی پر از اعتماد
در اخرین قدم همراهیم کردی دستت را روی کمرم گذاشتی و محکم به جلو هلم دادی
پاهایم دیگر زمین را حس نکرد...
فقط نسیمی خنک به صورتم میخوردو با سرعت به پایین میرفتم..
آه چه سقوطی چه سقوط پر از اعتمادی...
راستی؟ یادت نبود که من نمیتوانم پرواز کنم؟
دیدگاه ها (۳)

یـه دسته از آدمام هستن که خودشونم نمیدونن توقعشون از رفیقاشو...

پسر خوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و با...

همین برایم کافی بود که بگوید از صدای گیتار خوشش می آیدو من ن...

ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ :ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽﺁﻫﻨﮕ...

وقتی حسودی میکنه و ....

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ⁷ویو اِلا___دستامو محکم گرفته...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁹ویو لیلی ___"آخه… چه‌طو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط