{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو برادر مادر پیر و بیماری داشتند.

دو برادر مادر پیر و بیماری داشتند.

با خود قرار گذاشتند که یکی خدمت خدا کند و دیگری در خدمت مادر باشد یکی به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و دیگری در خانه ماند و به پرستاری مادر مشغول شد.

چندی نگذشت برادر صومعه نشین مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ، چرا که او در اختیار مخلوق است و من در خدمت خالق.

همان شب پروردگار را در خواب دید که وی را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را بخشیدم
برادر صومعه نشین اشک در چشمانش آمد و گفت : یا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر ، چگونه است مرا به حرمت او می بخشی ، آیا آنچه کرده ام مایه رضای تو نیست. ندا رسید : آنچه تو می کنی من از آن بی نیازم ولی مادرت از آنچه او می کند بی نیاز نیست
دیدگاه ها (۳)

سناریو ساسونارو✨️『بــر روی بــرج یا در آسمان؟』🪐در دنیایی که ...

حمال تبریزی 🌸🌸🌸موضوع داستان : اخلاقیدر ...

✲ این فیلم بینهایت درد به قلبتون وارد میکنه...یه فیلم ژاپنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط