{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love Between the Tides

love Between the Tides⁶¹

چند روز بعد
بیرون بودم داشتم قدم میزدم صدای ماشینی رو شنیدم
تهیونگ: ا/ت
اهمیت ندادم از ماشین پیاده شد دستم رو گرفت
تهیونگ: چرا چند روزه بهت زنگ میزنم جواب نمیدی؟
ا/ت: خسته بودم همیشه باید جوابت رو بدم
تهیونگ: بخاطر گردنبند میگی؟
ا/ت: نه
تهیونگ: عزیزم بیا تو ماشین باهم حرف بزنیم
ا/ت: میشه امروز باهم نریم بیرون فردا آره فردا بریم امروز نمیتونم
تهیونگ: باشه اما خوبی؟
ا/ت: آره خوبم بهتر از این نمیشم
تهیونگ: باشه عزیزم من میرم مراقب خودت باش
ا/ت: باشه توهم همینطور

شب
تهیونگ
رفتم خونه
یونا: اومدی؟
تهیونگ: میبینی من رو کور که نیستی
یونا: خسته نباشید گفتی امروز کار داری نگران بودم اذیت بشی بیا کتت رو بده به من آب داغ رو آماده کردم برو یه دوش بگیر بعد بیا شام بخور
تهیونگ: باشه

چند دقیقه بعد
یونا: موهات رو خشک کردی هوا داره سر میشه شاید سرما بخوری
تهیونگ: آره کردم
یونا: خب الان بیا شام بخور بعد برو بخواب
تهیونگ: چرا امروز تغییر کردی؟
یونا: من تغییری نکردم
تهبونگ: یه چیزی بیرون خوردم شام نمیخوام
یونا: باشه
تهیونگ: نگاه تلویزیون میکنم
یونا: باشه

ده دقیقه بعد
یونا: بیا شام که نخوردی یه شربت گفتم درست کنم بیا بخور
تهیونگ: ممنون
یونا: خواهش میکنم نوش جان

فردا(صبح)
تهیونگ
از خواب بیدار شدم یونا رو دیدم
تهیونگ: تو اینجا چیکار میکنی؟
یونا: صبح بخیر
تهیونگ: چرا لباس نپوشیدی؟
یونا: من؟ خب بخاطر دیشب
تهیونگ: دیشب چه اتفاقی افتاد؟
یونا: فراموش کردی؟
تهیونگ: چرا من لباس ندارم؟پتو رو بده به من برو از اتاق بیرون
یونا: باشه
یعنی چی؟ دیشب چه اتفاقی افتاده لباسم رو پوشیدم
تهیونگ: بیا داخل
یونا: جانم
تهیونگ: دیشب چه اتفاقی افتاد
یونا: اومدی خونه خسته بودی فکر کنم نوشیدنی خورده بودی اومدی دستم رو گرفتی بهت گفتم بیا شام بخور نخوردی بعد من رو بغل کردی آوردی داخل این اتاق و بهم اعتراف کردی که عاشقم هستی منم تعجب کرده بودم و از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم و بعد شروع کردی به بوسی**دنم و بعد هم دیگه نمیتونم بگم
تهیونگ: من دیشب نوشیدنی خورده بودم؟
یونا: آره
تهیونگ: فراموش کردم اخخ سرم خیلی درده
یونا: برو دوش بگیر تا من هم صبحانه آماده کنم
تهیونگ: صبرکن یعنی ما دوتا دیشب باهم خواب**دیم
یونا: آره
تهیونگ: ببین به کسی نگو که من و تو...
یونا: صبر کن من چرا باید بگم و اینکه فراموش کردی من و تو باهم ازدواج کردیم خیلی طبیعیه که باهم...
تهیونگ: بسه هیچی نگو و اینکه دیشب حالم خوب نبود فراموشش کن
یونا: دوش بگیر بیا پایین منتظرتم

چند دقیقه بعد
بعد از دوش گرفتن موهام رو خشک کردم و لباس پوشیدم و رفتم پایین و خواستم برم بیرون
یونا: تهیونگ
تهیونگ: بله
یونا: بیا صبحانه بخور
تهیونگ: نمیخوام
یونا: نمیشه چیزی نخوری من دیشب از خوشحالی تا ضبح خوابم نبرد چون گفتم تو بهم اعتراف کردی فکر نمیکردم صبح بگی همه ی اینها اشتباه شده درسته ما باهم تو خونه زیاد حرف نمیزنیم اما خواهش میکنم ازم دوری نکن و نه نیار من با خوشحالی و عشق صبحانه درست کردم ازت خواهش میکنم برای چند دقیقه بیا فقط یکم بخور
تهیونگ: نگو عشق هیچ عشقی بین من و تو نیست و قرار نیست صورت بگیره
یونا: باشه ببخشید ولی بیا صبحانه بخور
تهیونگ: باشه میخورم

یک ساعت بعد
دانشگاه بودم گوشیم رو نگاه کردم
ا/ت: صبح بخیر💕❣️
تهیونگ: الان بیدار شدی؟ صبح بخیر جوجه🐥🐥
ا/ت: امروز دانشگاه ندارم بعد از اینکه تمام شدی بیا ببینمت چون ممکنه جوجت🐥🐤 از دلتنگی تبدیل به مرغ🐔 بشه
تهیونگ: چشم سریع میام جوجه کوچولو🐣
ا/ت: باشه عشقم منتظرتم
تهیونگ: ❤🌺

دوستان عزیز پارت ۶۲ حذف شده بود دوباره گذاشتم(((بعد از پارت ۷۰ هست گفتم پارت حذف شده))
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دیدگاه ها (۲۴)

عزیزان دلم،عید همیشه برای ما یادآور شروعی تازه، امیدهای نو و...

love Between the Tides⁶³تهیونگ: دکتر اشتباه شده من مطمئنم اش...

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

love Between the Tides⁵⁹فردا بیمارستان بودم و جواب آزمایشم ر...

love Between the Tides⁵⁴شبتق تق تق ا/ت: کیه؟ پ: منم دخترم ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط