جادویی عشق part 37
جادویی عشق part 37
چرا من مدام باید خواب این مرد رو ببینم؟؟ چي درباره خودش و انگشترش وجود داره؟ اميلي نگران جلو اومد و گفت:خوبي؟
به زور سر تکون دادم و گفتم: خواب بد دیدم.. بازومو نوازش کرد و گفت: گفتم برامون وان حمام آماده
سر تکون دادم و گفتم: عالیه..واقعا بهش نیاز دارم.. اميلي-يه کم دیگه حاضر میشه.. فعلا بریم گشتي تو باغ
بزنیم تا هوا بخوري.. راه افتاد و منم دنبالش..
اميلي-اخ چه هوا خوبه..
اروم گفتم اره...خوبه...
اميلي دستش رو کرد تو حوضچه آب وسط حیاط و دستش رو خیس کرد و چند قطره کوچیك پاشید روم.. خبیث نگاش کردم.
میخواستم این رخوت و بي و ترس خواب بدم رو از بین ببرم
دستم رو بردم تو حوضچه پر از اب کنارم و پاشیدم روش
و بلند خندیدم و تند ازش فاصله گرفتم. نگاه کرد.
شوکه به لباساش و بعد به من بلند خندیدم و گفتم: قیافه خشن و بهت زده ات اصلا برام
شوکه و با بهت دستامو روي دهنم گذاشتم. وی..أي..
لبمو گاز گرفتم و صورت تو هم کشیدم. الان گردنمو میزنه..
آلبرت تند عین گلوله از جا در رفت و با ترس گفت:من که نبودم..
و دوید تو باغ.. لعنتي.. اميلي تند و نگران به وی نگاه کرد.
وی با خشم نفسش رو بیرون داد و زل زد بهم.
میترسیدم الان بیاد بزنه تو دهنم
جورج سریع و با پارچه اي خم شد و گفت:آقا الان پاکش
ادامش توی کامنت ها
چرا من مدام باید خواب این مرد رو ببینم؟؟ چي درباره خودش و انگشترش وجود داره؟ اميلي نگران جلو اومد و گفت:خوبي؟
به زور سر تکون دادم و گفتم: خواب بد دیدم.. بازومو نوازش کرد و گفت: گفتم برامون وان حمام آماده
سر تکون دادم و گفتم: عالیه..واقعا بهش نیاز دارم.. اميلي-يه کم دیگه حاضر میشه.. فعلا بریم گشتي تو باغ
بزنیم تا هوا بخوري.. راه افتاد و منم دنبالش..
اميلي-اخ چه هوا خوبه..
اروم گفتم اره...خوبه...
اميلي دستش رو کرد تو حوضچه آب وسط حیاط و دستش رو خیس کرد و چند قطره کوچیك پاشید روم.. خبیث نگاش کردم.
میخواستم این رخوت و بي و ترس خواب بدم رو از بین ببرم
دستم رو بردم تو حوضچه پر از اب کنارم و پاشیدم روش
و بلند خندیدم و تند ازش فاصله گرفتم. نگاه کرد.
شوکه به لباساش و بعد به من بلند خندیدم و گفتم: قیافه خشن و بهت زده ات اصلا برام
شوکه و با بهت دستامو روي دهنم گذاشتم. وی..أي..
لبمو گاز گرفتم و صورت تو هم کشیدم. الان گردنمو میزنه..
آلبرت تند عین گلوله از جا در رفت و با ترس گفت:من که نبودم..
و دوید تو باغ.. لعنتي.. اميلي تند و نگران به وی نگاه کرد.
وی با خشم نفسش رو بیرون داد و زل زد بهم.
میترسیدم الان بیاد بزنه تو دهنم
جورج سریع و با پارچه اي خم شد و گفت:آقا الان پاکش
ادامش توی کامنت ها
- ۲۴۵
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط