جادویی عشق part 38,
جادویی عشق part 38,
,
بفهمه ته باغ چه خبره و آقا و تلن گیر کردن چندساعتي رو
باهم خلوت کردن پخ زدم زیر خنده و گفتم دختر دیوونه اي مگه؟
اميلي-چرا؟ داداشت- دختره رو تیکه تیکه میکنه.
خندید و گفت: مسخره نشو. وی خیلیم مهربونه..ایده خوبیه نه؟
اوهو... مهربون... حتماً..همین چند دقیقه پیش دیدم چقدر
مهربونه.. ملتمس نگام کرد. عجب ادمي هستي تو..ميدوني اگه بعدش داداشت بفهمه کار تو بوده چیکارت میکنه؟
لبش رو گاز گرفت و گفت یه بلاي خيلي بد سرم مياره
ولي... لبخندي زد و گفت می ارزه و دستش رو جلوم گرفت.
اصلا عاشق شدن این شازده یا اون دختره و تنها شدنشون برام مهم نبود ولی اینکه این اقا اونجا گیر کنه و حداقل چند ساعت عذاب بکشه و نبینمش به ظاهر جذابه.. لبخند زدم و مشتاق دست توي دستش گذاشتم و
گفتم هستم.. جيغ شادي زد و گفت: عالیه..
و تو دلم گفتم ایشالله اون در هیچ وقت باز نشه و داداشت توش بپوسه.
نند از اب پرید بیرون
ولي بعيده از داداش تو ابي گرم بشه ها... خندید و گفت: حالا امتحان میکنیم.
لباسي از سکو بلند کرد و گفت:گفتم آنا یکی دیگه از لباساشو برات بیاره..
لبخند زدم و گفتم عالیه ولی حاضرم شرط ببندم آنا میخواد تیکه تیکه ام کنه..خندید بلند شدم و لباس رو پوشیدم. گشاد بود. گشاده برام
نگاهي بهم انداخت و گفت تو خيلي لاغري دیگه ببخشید.. قول میدم چاق تر شم.. و بند دور کمر لباس رو سفت تر کردم. خندید و هولم داد بیرون سارا جلو اومد و گفت خانوم موهاتون رو شونه کنم؟
اميلي-نه..ات انجامش میده.. رفتیم تو اتاقش..
ادامه توی کامنت ها
,
بفهمه ته باغ چه خبره و آقا و تلن گیر کردن چندساعتي رو
باهم خلوت کردن پخ زدم زیر خنده و گفتم دختر دیوونه اي مگه؟
اميلي-چرا؟ داداشت- دختره رو تیکه تیکه میکنه.
خندید و گفت: مسخره نشو. وی خیلیم مهربونه..ایده خوبیه نه؟
اوهو... مهربون... حتماً..همین چند دقیقه پیش دیدم چقدر
مهربونه.. ملتمس نگام کرد. عجب ادمي هستي تو..ميدوني اگه بعدش داداشت بفهمه کار تو بوده چیکارت میکنه؟
لبش رو گاز گرفت و گفت یه بلاي خيلي بد سرم مياره
ولي... لبخندي زد و گفت می ارزه و دستش رو جلوم گرفت.
اصلا عاشق شدن این شازده یا اون دختره و تنها شدنشون برام مهم نبود ولی اینکه این اقا اونجا گیر کنه و حداقل چند ساعت عذاب بکشه و نبینمش به ظاهر جذابه.. لبخند زدم و مشتاق دست توي دستش گذاشتم و
گفتم هستم.. جيغ شادي زد و گفت: عالیه..
و تو دلم گفتم ایشالله اون در هیچ وقت باز نشه و داداشت توش بپوسه.
نند از اب پرید بیرون
ولي بعيده از داداش تو ابي گرم بشه ها... خندید و گفت: حالا امتحان میکنیم.
لباسي از سکو بلند کرد و گفت:گفتم آنا یکی دیگه از لباساشو برات بیاره..
لبخند زدم و گفتم عالیه ولی حاضرم شرط ببندم آنا میخواد تیکه تیکه ام کنه..خندید بلند شدم و لباس رو پوشیدم. گشاد بود. گشاده برام
نگاهي بهم انداخت و گفت تو خيلي لاغري دیگه ببخشید.. قول میدم چاق تر شم.. و بند دور کمر لباس رو سفت تر کردم. خندید و هولم داد بیرون سارا جلو اومد و گفت خانوم موهاتون رو شونه کنم؟
اميلي-نه..ات انجامش میده.. رفتیم تو اتاقش..
ادامه توی کامنت ها
- ۲۱۳
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط