خشن اما مهربون

پارت ۱۱
ویو یونگی.

الان یک پنج مینی میگذره از اینکه ات رفته بیرون دلم داشت هزار ره رو میرفت و تصور میکرد. ( اگر یک پسر گیرش بیاره... اگر خودکشی کنی چی واییی دارم دیونه میشم) مهمونی رو به پسرا سپردم و به سمت پارکینگ رفتم. سوار ماشینم شدم و به سمت خیابون رفتم. نمی دونستم باید کجا برم که یاد خونه ی ات افتادم با سریع ترین سرعت رفتم اونجا ولی کسی نبود و روی در پارچه ی سیاهی کشیده شده بود ( این خونه به دلیل مرگ سر نشینش به دولت فروخته شده است بابت مرگ کیم سونگ جوو متاسفیم)
چی بابای ات مرده... یعنی تا الان فهمیده سریع گوشیم رو برداشتم و به ات زنگ زدم
... بوق... بوق.. ًموشترکمور نظر خاموش می باشد.
چی گوشیش خاموشه، بیشتر نگران شدم. باخودم گفتم اگر امده باشه اینجا پس باید رفته باشه سمت خیابون اصلی.
سریع سوار ماشین شدم و راه افتادم توی را همه جارو خوب رسد میکردم که نگاهم به دختری افتاد که روی زمین نشسته و داره به همه فحش میده. ماشینو پارک کردم و خارج شدم کمی جلو رفتم دیدم اته خیالم راحت و کمی هم خوشحال البته نمیگم که نگرانش بودم نه چون پدرش بهم سه پرته بودش نگران بودم ( حتما هم همینطوره) .
رفتم سمتش خیلی صحنه ی سمی بود روی زمین نشسته بود و کفشاشو توی هوا می چرخوند و به همه فحش میداد . پوزخندی زدم و نزدیکش شدم دستامو دور بازو ههاش گرفتم و بلندش کردم.

یونگی : ات... پاشو...

ات: واییی چه مرد جذابی ... تو... تو همونی. ( مست)

یونگی : کی من کیم.

ات: وای بالاخره پیدات کردم همه جارو دنبالت گشتم. ( مست)

یونگی : دنبال من هع مثل اینکه خیلی مستی چرا باید دنبال من بگرد.

ات: وای توو منو یادت نیست ( مست).

یونگی: چرا همین یک ساعت پیش دعوا کردیم.

ات : دعوا؟؟ تو مگه شوکی نیستی ( مست) .
( شوکی اسم بوده که ات وقتی کوچیک بوده به دوستش میگفته)

یونگی : چی؟؟ توو... توو...
( وای بالاخره منو یادش امد دلم می خواست بغلش کنم و بهش بگم که دلم برات تنگ شده ولی به جاش خودمو جمع و جور کردم و ادامه دادم.

یونگی : تو مستی بیا ببریم خونه.
.......................................................
خوب دوستان ممنون از حمایت اتون لطفا نظراتونو داخل کامنت بدیم منون از کسانی که فعالیت دارن داخل کامنت ها I love you❤️
دیدگاه ها (۸)

سلام دوستان اگر می خواید از اول این رمان بخونید

صد تایی شدنمون مبارک

وای چقدر خوب در امد

کیوتچه

جیمین فیک زندگی پارت ۶۴#

جیمین فیک زندگی پارت ۶۱#

رمان j_k

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط