{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزن باران ...

بزن باران ...
باز دل بیقرار من ،
چون شقایق های داغ دیده ی باغچه ی مادر بزرگ ،
که با هیچ بارشی ، داغشان پاک نمی شود ؛
تسلا نمی یابد ....
عهد کرده بودم ، با اولین باران پاییزی ،
سراغ صندوقچه ی نامه های هزاران ساله ی دلدادگی ات بروم و
ورق ورق زیر باران بشویم
شاید از ذهن اَلکنم نیز  پاک شد
شاید به دست تاریخ سپردم  واژه واژه اش را
شاید آلزایمری شــــدید به سراغم آمد
تا فراموش کنم
روزی ،
دلداده ی من بودی  ...
خوب من !
دیگر برو ...
دیگر جان بی تاب و فرتوتم را رها کن
بگذار دلخوشی هایم تمامی یابد
برای همیشه  ...
بگذار انتظارم نومید گردد
تا ابدی به بلندای مرگ من ...
در این صبح نه چندان دل انگیز ،
باز هم از تو نوشتم
اما برای آخرین بار ....
قول می دهم این ، آخرین باری باشد که ،
برای آخرین بار ....
از تو و برای تو می نویسم.....
دیدگاه ها (۸)

#برای_توبرای چشمهایت#برای_منبرای درد هایم#برای_مابرای اینهمه...

به چشم های  تو  ایمان  آورده ام  ولی  نمی دانمکه چشم هایِ تو...

نیست به چشم ما دلت. پیش دیگریست، ...

مجنون از راهی میگذشت. جمعی نماز گذاشته بودند. مجنون از لا به...

عاشقانه های شبنم

حتماً زهرایت خیلی بابایی بود.💔🥀..کم‌کم داشت زبان باز می‌کرد ...

حالم دقیقاً مثل این جمله #صادق_هدایتتوی کتابِ "سه قطره خونِ"...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط