{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

KIM V

Part 32

کیم‌وی


تهیونگ: بهتر از این نمیشم ا.تم
ا.ت فردا تولد ۱۸ سالگیت بیبی
میخوام بگم مادر و پدرت هم باشند
شماره بابات بده زنگ بزنم بیان اینجا

ا.ت: واییییییییییی عاشقتم مرسی تهیونگ
الان میفرستم شمارشو

تهیونگ: قابلتو نداشت عزیزم
لباساتم بپوش بیا بریم خرید
نیم ساعت دیگه پایین باش

قطع کردم شماره بابا رو فرستادم
سریع پریدم سمت کمد لباسم
خب چی بپوشم یه بافت یقه اسکی کرمی برداشتم با شلوار جین بگ زغالیم رو پوشیدم یه کت مشکی اسپرت که آستین سه ربع بود روی
بافت پوشیدم
ساعت مشکی صفحه کرم هم به دستم بستم بوت مشکی با بند کرم هم پام کردم
موهام هم بلند شده باید کوتاه کنم همونطور یه شونه زدم مرتب باشه
کارت پول تو جیبم گذاشتم گوشیم برداشتم
بدو رفتم سالن به سارا سلام کردم
و بعد خداحافظی

ا.ت ویو

رفتم سوار آسانسور شدم و رفتم طبقه همکف
با اعتماد به نفس راه میرفتم
با عطر گلاب از بین زنا و مرد ها میگذشتم
از کنار هر کس میگذشتم بر میگشت نگام میکرد
خب بابا خودم میدونم خوشگل شدم
تهیونگ کُش شدم
جلو در منتظر موندم تا تهیونگ بیاد
تهیونگ: باز چیشده توت فرنگی من غر غر میکنه
با اخم برگشتم بگم چرا دیر اومدی که نگاهم به
یه ماشین بوگاتی مشکی خورد که دارشت نزدیک میشد جلوی من پارک کرد
و پیاده شد اما تهیونگ نبود
داشتم غرغر میکردم طبق معمول که صدایی تو گوشم گفت:
تهیونگ: ا.ت خوبی ؟
یه شلوار مشکی کتان پوشیده بود
با نیم بوت مشکی
یک یقه اسکی مشکی که زیر شلوارش برده بود و و با کمربند نسکافه ای رنگ بسته بود کت نسکافه ای با ساعت همرنگ کتش
ا.ت: آره بابا خوبم و تو دلم قربون صدقش رفتم قد و بالاش اخه ببین
هیکل چهارشونه
وای الهه ماه عاشقتم چه جفتی برام ساخت
دستم گرفت باهم به سمت ماشین رفتیم
در کنار راننده برام باز کرد نشستم
خودشم نشست و راه افتاد
تهیونگ : توت فرنگی من چطوره ؟
با عشوه بهش نگاه کردم و گفتم :
مگه میشه پیش آلفام بد باشم بعد موهام با ناز پشت گوشم بردم
:تهیونگ: توله کم دلبری کن میخورمتا!!
خندیدم و مشتی حواله بازوش کردم اخخخخ تهیونگ چرا انقدر سفتی دستم درد گرفت این بازو یا آهن
خندید و گفت :
نه عزیزم دستای تو زیادی کوچولو و ظریف
بعدم دستمو گرفت و بوسید
تهیونگ: خب بیبی من دیگه درد سینه و کمر نداره؟!
ا.ت: نه مرسی تهیونگ دیروز خیلی ماساژ خوب بود.
تهیونگ : هروقت درد داشتی بهم بگو دوست ندارم درد بکشی
راستی با پدرت حرف زدم، دعوتشون کردم بیان پک
امشب میرسند
ا.ت: اخجون دلم براشون تنگ شده
مرسی عشقم
بلند شدم گونش بوسیدم به عادت همیشه
تهیونگ : رسیدیم بیبی


پیاده شدیم دستام دور دست تهیونگ حلقه کردم
رفتیم داخل پاساژ
به سمت مغازه لباس راحتی رفتیم
تهیونگ : خب بدو هرچی دوست داری بردار
ا.ت: نمیدونم چی میخوام برنامه ریزی نکرده بودم؟
تهیونگ: از این به بعد پیش خودم زندگی میکنی توله
ا.ت: یعنی دیگه مدرسه کوفتی نمیرم قبول شدم
تهیونگ : توت فرنگی تو قراره لونا یک بشی قبول چی اخه توله خونه خودته !!
ا.ت:من میشم لونا ،پس راست میگه تهیونگ
کیم وی رئیس پک ماه آبی منم جفتش پس میشم لونایک
ا.ت: تهیونگ من استرس گرفتم
تهیونگ: استرس نداره بیبی بیا فعلا خریدمون کنیم
تهیونگ اومد پشتم منو بین لباس ها هدایت میکرد
چند دست هودی و شلوارک شلوار تیشرت تاپ برداشت فرستادم اتاق پروف تا امتحان کنم اندازه باشند.
ا.ت: تهیونگ اینا خیلی زیادن همه رو نمی تونم پرو کنم فقط شلوارها و شلوارک ها رو بده بقیه دست خودت باشه...
تهیونگ : باشه عزیزم من اینا رو میبرم حساب کنم
بقیه رو بپوش اندازه بود بده من
چرا یه صندلی نیست تو اتاق پرو خسته شدم شلوارها خیلی کیوت بودند همه شون هم اندازه
بذار شلوارکها هم امتحان کنم . چرا انقدر کوتاهن ولی خوشگلن داشتم آخری امتحان میکردم تهیونگ در زد
شلوارک لیمویی که تا بالای رونم بود کشیدم
دکمش بستم و در بازکردم
.......
دروددد
شرط پارت بعد ۴۰ تا لایک و ۵۰ تا کامنت دوستانن💘💘
لطفا هرکی بیشتر از ۵ تا کامنت نذاره💘
دیدگاه ها (۹)

های دوستانن

KIM V

KIM V

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

نام رمان قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط