طبق قرارشان باتیشرت وشلوارمشکی کنار تنها مجسمه پارک روی ن
طبق قرارشان باتیشرت وشلوارمشکی کنار تنها مجسمه پارک روی نیمکت نشسته بود؛منتظر دختری با شال سفید و مانتو زرشکی بود دختری که بعد از 10ماه چت کردن با او تنهاهمدم زندگی اش شده بود؛ شبهای زیادی را تاصبح پشت کامپیوترش با اوگذرانده بود؛بعداز10ماه بالاخره آن دختر قبول کرده بود که همدیگر را ببیند؛چند شاخه گل نرگس برایش خریده بود؛از دور دختری راباشال سفیدو مانتو زرشکی دید که به طرف اومی آمد بلند شد، چند قدم که به طرفش رفت همدیگر را شناختن، هر دو پاهایشان خشک شد توان حرکت نداشتند.گلها روی زمین افتادن؛ سحر خواهرش بود که روبرویش ایستاده بود.
***
در باز شد و زن میانسالی که از ظاهرش می شد فهمید زنی ثروتمند است از ماشین پیاده شد.پسرک دعافروش با خوشحالی به طرفش دوید و شروع کرد به توضیح درمورد دعاهایی که در دست داشت.
-دعای چشم زخم, دعای افزایش روزی, دعا ی مسافرت.هر دعایی که بخواین دارم
هر چه زن بی اعتناتر از کنار پسرک عبور می کرد,اشتیاق پسرک در فروختن دعاهایش بیشتر میشد.
ناگهان زن میانسال خسته شدو کیف چرمی گران قیمتش را از جیب پالتو اش بیرون آورد.اسکناس تا شده ای را درمیان دستانش گرفت و گفت:آهای پسر دعای 200 تومنی هم داری؟؟
پسرک که از دست و دلبازی زن متمول حسابی جاخورده بود نگاهی به سرتاپای زن کرد و گفت:شما ولخرجی نکنید من خودم برایتان دعا می کنم !!!!!
***
در باز شد و زن میانسالی که از ظاهرش می شد فهمید زنی ثروتمند است از ماشین پیاده شد.پسرک دعافروش با خوشحالی به طرفش دوید و شروع کرد به توضیح درمورد دعاهایی که در دست داشت.
-دعای چشم زخم, دعای افزایش روزی, دعا ی مسافرت.هر دعایی که بخواین دارم
هر چه زن بی اعتناتر از کنار پسرک عبور می کرد,اشتیاق پسرک در فروختن دعاهایش بیشتر میشد.
ناگهان زن میانسال خسته شدو کیف چرمی گران قیمتش را از جیب پالتو اش بیرون آورد.اسکناس تا شده ای را درمیان دستانش گرفت و گفت:آهای پسر دعای 200 تومنی هم داری؟؟
پسرک که از دست و دلبازی زن متمول حسابی جاخورده بود نگاهی به سرتاپای زن کرد و گفت:شما ولخرجی نکنید من خودم برایتان دعا می کنم !!!!!
- ۶۶۳
- ۱۲ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط