طبق قرارشان باتیشرت وشلوارمشکی کنار تنها مجسمه پارک روی ن
طبق قرارشان باتیشرت وشلوارمشکی کنار تنها مجسمه پارک روی نیمکت نشسته بود؛منتظر دختری با شال سفید و مانتو زرشکی بود دختری که بعد از 10ماه چت کردن با او تنهاهمدم زندگی اش شده بود؛ شبهای زیادی را تاصبح پشت کامپیوترش با اوگذرانده بود؛بعداز10ماه بالاخره آن دختر قبول کرده بود که همدیگر را ببیند؛چند شاخه گل نرگس برایش خریده بود؛از دور دختری راباشال سفیدو مانتو زرشکی دید که به طرف اومی آمد بلند شد، چند قدم که به طرفش رفت همدیگر را شناختن، هر دو پاهایشان خشک شد توان حرکت نداشتند.گلها روی زمین افتادن؛ سحر خواهرش بود که روبرویش ایستاده بود.
اثر مرضیه دستگرد
اثر مرضیه دستگرد
- ۷۲۸
- ۲۲ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط