{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان از اینجا آغاز میشود:

داستان از اینجا آغاز میشود:
کسی مدام
از کنارت میگذرد،
کم کم عبورش را حس میکنی،
کم کم عادت میکنی،
که به گذرگاهش خیره شوی،
گاهی دیر میکند و تو
کلافه میشوی....!!!
گاهی هم نزدیکِ نزدیک ،
و تو دلخوش...
روزی ناگهان ،
راهش را کج میکند،
مسیرِ عبورش را از دور میبینی،
ولی، دیگر عابرِ مرموز تو نیست..!
دلتنگ عبورش میشوی،
و این دلتنگی خودش به تنهایی
داستانی میشود...!
از داستان بیزارم...




#آرزو_پارسی
دیدگاه ها (۹)

جان چیستنیم برگ ز گلزار حسن #تودل چیست یک شکوفه ز برگ ونوای ...

آن لحظه ها که مات در انزوای خویشیا در میان جمعخاموش می نشینم...

به رویدادی بزرگ محتاجماتفاقی که بی خبر باشدکاش وقتی به خانه...

تشنه ام امشب گر باز خیال لبِ توخواب نفرستد و از راهِ سرابم ن...

☆ازدواج اجباری☆P♡1________________________زینگ زینگ...صدای ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط