عادت کرده ام ساکت بمانم تا صدایم دیگران را نلرزاند
عادت کرده ام ساکت بمانم تا صدایم دیگران را نلرزاند
من آموخته ام آرام فریاد برآورم تا غریبه ای خود را آشنا فرض نکند
رهگذری میل به ماندن نکند و نا رفیقی دوست نشود
من باور کرده ام که سادگی ام دیگران را خوشحال می کند
من می دانم عشق را در کودکی کشته اند و تنها عکسش را برایم نگه داشته اند
من دیده ام که دستانم خشک و سرد شده اند و جز آغوش خودم پناهی نداشته اند
من شنیدم که دروغ زیاد شده اما باز فریب دروغ را خوردم
من دیده ام و درک کرده ام که باید مهر بر دهان داشته باشم و بند در دستانم
و مطیع باشم تا خوب و عادی دیده شوم
من دیگر من نیستم ٬من آن مجرمی هستم که گناهم من بودن بود
و حال محکوم به زیستنم
من آموخته ام آرام فریاد برآورم تا غریبه ای خود را آشنا فرض نکند
رهگذری میل به ماندن نکند و نا رفیقی دوست نشود
من باور کرده ام که سادگی ام دیگران را خوشحال می کند
من می دانم عشق را در کودکی کشته اند و تنها عکسش را برایم نگه داشته اند
من دیده ام که دستانم خشک و سرد شده اند و جز آغوش خودم پناهی نداشته اند
من شنیدم که دروغ زیاد شده اما باز فریب دروغ را خوردم
من دیده ام و درک کرده ام که باید مهر بر دهان داشته باشم و بند در دستانم
و مطیع باشم تا خوب و عادی دیده شوم
من دیگر من نیستم ٬من آن مجرمی هستم که گناهم من بودن بود
و حال محکوم به زیستنم
- ۴۳۹
- ۲۸ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط