{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با نگاه نافذت در من چه غوغا می کنی

با نگاه نافذت در من چه غوغا می کنی
عشوه و افسونگری الحق که زیبا می کنی

قلب و عقلم را به جان یکدگر انداختی
دم به دم با دلبریت فتنه بر پا می کنی

عاشق آن لحظه ام وقتی که می پرسم ز تو
عاشقم هستی؟ و تو با خنده حاشا می کنی

هر چه میخواهم تو را مهمان کنم در قلب خود
لامروت بی سبب امروز و فردا می کنی

رسم دنیا نیست اینگونه بیازاری مرا
عاقبت این قامت پژمرده را تا می کنی

صحن قلبم را کنم جای قدومت نازنین
گرچه این دل را همیشه خار و رسوا می کنی

شاه بیت هر غزل! وصف تو گفتن ساده نیست
هر چه هم خود را درون هر غزل جا می کنی.

دیدگاه ها (۵)

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆⁴سه شنبه بود‌.کارات رو تموم کردی و آماده رفتن به خونه...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞³رابرت یه میز کنار پنجره گرفته بود.به محض ورودت...

پارت پنج

نشان سوخته.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط