شبها شبیه زنی خودم را
شبها شبیه زنی خودم را
میبینم که عمریست با کسی
زندگی میکند که به اجبار به او بله گفته من اصلا نبودنت را دوست ندارم به زور تحملش میکنم .. سرش را با من روی یک بالش میگذارد با من حرف میزند غذا میخورد .. حتی گاهی به من محبت میکند اما من باز دوستش ندارم نبودنت را دوست ندارم اما مجبورم تحمل کنم و دم نزنم .
میبینم که عمریست با کسی
زندگی میکند که به اجبار به او بله گفته من اصلا نبودنت را دوست ندارم به زور تحملش میکنم .. سرش را با من روی یک بالش میگذارد با من حرف میزند غذا میخورد .. حتی گاهی به من محبت میکند اما من باز دوستش ندارم نبودنت را دوست ندارم اما مجبورم تحمل کنم و دم نزنم .
- ۶۴۷
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط